زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٤٩ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
نخواهم كرد، در اين هنگام بحر بن كعب از راه رسيد و شمشير خود را حواله سيد الشهداء ٧ كرد، عبد اللَّه گفت: يا ابن الخبيثة ميخواهى عمويم را بكشى، بحر شمشير خود را فرود آورد عبد اللَّه دستش را جلو شمشير گرفت و در اثر اين دستش قطع شد و از پوست آويزان گرديد.
عبد اللَّه ناگهان فريادى كشيد و مادرش را صدا زد، امام حسين ٧ او را در بر گرفت و به سينه خود چسبانيد، و گفت: اى پسرك من در اين مصيبت صبر كن خداوند تو را بزودى به پدران شايستهات ملحق خواهد كرد، بعد از اين فرمود: خداوندا اين گروه را پس از خوشى از همديگر پراكنده كن، و آنان را دستههاى مختلفى قرار بده كه همواره با هم در جنگ و ستيز باشند، حكام آنها را از آنها راضى قرار مده، پروردگارا اين جماعت ما را دعوت كردند تا از ما يارى كنند، بعد از اين بر ما حمله آوردند و سر انجام ما را كشتند.
در اين وقت پيادگان و افراد ولگرد و هر جايى از هر طرف حمله آوردند، و بقيه ياران امام ٧ را كشتند، تا وقتى كه جز سه و چهار نفر باقى نماندند، سيد الشهداء پس از مشاهده اين وضع زير جامهاى خواستند و او را پاره كردند و پوشيدند، و اين را از اين جهت كه ديگران در وى طمع نكنند انجام دادند.
در اين هنگام جز دو سه نفر بيشتر از اهل بيت او باقى نماندند، وى به تنهائى به لشكر حمله آورد و آنان را از خود دفع ميكرد، و اين سه نفر هم كه از آن جناب حمايت ميكردند كشته شدند، امام حسين ٧ در اين وقت زخم زيادى برداشته بود و از سر و صورت و بدن مباركش خون جارى ميشد، و در اثر حملات سيد الشهداء مردم متفرق ميشدند.
حميد بن مسلم گويد: به خداوند سوگند من كسى را مانند حسين بن علي نديدم كه فرزندان و برادران و خويشاوندانش كشته شده باشند؛ و او با قوت قلب و دل نيرومند بر صفوف دشمن حمله كند، و آنان را از هم متفرق سازد، هر گاه پيادگان بر وى حمله