زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٤٥ - (حضرت رضا
به صورت من و نه صورت يكى از اوصياى من و نه شيعيان آنها در نمىآيد، و رؤياى صادقه جزئى از هفتاد جزء نبوت است.
و اما رواياتى كه در علوم و حكمت و مناظره از آن حضرت رسيده زيادتر از اين است كه شمرده شود.
(حضرت رضا ٧ و مأمون)
مأمون گروهى از فرزندان ابو طالب را كه از جمله حضرت رضا ٧ بودند از مدينه طلبيد و آنان را از راه بصره بطرف خراسان حركت دادند و متصدى اين امر هم شخصى بنام جلودى بود، هنگامى كه اين جماعت را نزد مأمون بردند وى دستور داد حضرت رضا را در منزلى و بقيه را هم در منزلى جاى دادند، مأمون حضرت رضا ٧ را فوق العاده تكريم و تعظيم كرد و از وى بطرز مجللى پذيرائى نمود.
يكى از روزها دنبال آن جناب فرستاد و گفت: من قصد دارم خود را از خلافت خلع كنم، و شما را به جاى خويش نصب نمايم، حضرت فرمود: اين چه سخن است بر زبان جارى ميسازى؟! من از اين پيشنهاد به خداوند پناه ميبرم، بار ديگر مأمون فرستادند اكنون كه خلافت را قبول نميكنى پس ناگزير هستى ولايت عهدى را بپذيرى، حضرت رضا از قبول اين پيشنهاد هم خوددارى كردند.
مأمون يكى از روزها در خلوت حضرت رضا ٧ را طلبيد و در اين مجلس فضل ابن سهل ذو الرياستين هم حضور داشت، مأمون بار ديگر پيشنهاد ولايت عهدى را به آن جناب كردند، حضرت فرمود: مرا از قبول اين پيشنهاد معاف داريد، مأمون بار ديگر گفت: عمر بن خطاب جريان خلافت را در ميان يك شوراى شش نفرى نهاد و يكى از آن شش نفر جدت امير المؤمنين بود، و سپس شرط كرد هر كدام از اين شش نفر مخالفت كردند گردن وى را بزنيد، و اكنون بايد اين موضوع را قبول كنى.
حضرت رضا ٧ فرمود: من در اين صورت پيشنهاد تو را قبول خواهم كرد كه در هيچ امرى از امور دولتى دخالت نكنم، و كسى را عزل و نصب ننمايم، و در هيچ حكمى