زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٨٤ - غزوه ذات السلاسل يا وادى الرمل
شويد خداوند و رسول از شما راضى هستند.
در اين هنگام على ٧ از شدت خوشحالى بگريه افتادند و به منزل مراجعت كردند، اصحاب سيره نوشتهاند در اين جنگ سوره مباركه «و العاديات» فرود آمد و اما مقام على ٧ در جنگ خيبر و روز حديبيه را قبل از اين بيان كرديم.
حضرت رسول ٦ قبل از اينكه براى فتح مكه حركت كند، تصميمات خود را در نهان اجراء ميكرد و جريان كار را مخفيانه انجام ميداد، و از خداوند مسألت كردند تا مشركين مكه از اراده وى مطلع نشوند و آن حضرت بتواند ناگهان بر آنان حمله كند، و جز امير المؤمنين ٧ ديگرى از اين تصميم اطلاع نداشت.
پس از چندى پيغمبر اين جريان را با گروهى از اصحاب در ميان گذاشتند و در نتيجه اين خبر در ميان مردم فاش شد و همگان از اين قضيه مطلع گرديدند، حاطب ابن أبى بلتعه در اين مورد نامهاى براى اهل مكه نوشت و آنها را از قصد پيغمبر مطلع كرد، و نامه را بزن سياهى داد و او را امر كرد تا از راه غير معروفى برود.
در اين هنگام از خداوند وحى رسيد و پيغمبر از جريان اطلاع حاصل كرد، امير المؤمنين را خواستند و فرمودند: بعضى از اصحاب من نامهاى براى مردمان مكه نوشته، و از جريان كار ما آنها را مطلع ساخته و نامه را هم بزن سياهى داده و او را از بيراهه فرستاده است، اينك شمشير خود را بردار و خود را به آن زن برسان و نامه را از وى بگير حضرت رسول ٦ زبير بن عوام را نيز در معيت على ٧ فرستادند، على و زبير از بيراهه حركت كردند و خود را بزن سياه رسانيدند، زبير زودتر خود را بزن رسانيد و از وى نامه را طلبيد، زن از وجود نامه اظهار عدم اطلاع كرد، و سوگند ياد نمود كه با وى چيزى نيست و در اين حال شروع بگريه كرد، زبير گفت: يا ابا الحسن من در نزد اين زن نامهاى نديدم.
امير المؤمنين ٧ فرمود: حضرت رسول به من اطلاع ميدهد كه اين زن حامل نامه است اينك شما ميگوئيد وى نامه ندارد؟!، پس از اين شمشير خود را كشيد و فرمود: به خداوند سوگند اگر نامه را بيرون نكنى او را از تو كشف خواهم