زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٦١ - (مستهزئين به حضرت رسول
(مستهزئين به حضرت رسول ٦)
على بن ابراهيم گويد: پنج نفر حضرت رسول ٦ را اذيت و آزار و استهزاء ميكردند، و آنان عبارت بودند از: وليد بن مغيره، عاص بن وائل سهمي، اسود بن مطلب، اسود بن عبد يغوث از بنى زهره، و حارث بن طلاطله خزاعى.
راوي گفت: وليد بن مغيره بر حضرت رسول گذشت، و در اين هنگام جبرئيل نزد آن جناب بود گفت: يا محمد اين وليد بن مغيره است كه شما را استهزاء ميكند حضرت فرمود: آرى، وليد هنگامى كه از در مسجد ميگذشت به مردى از خزاعه برخورد كرد، اين مرد به اصلاح تيرها مشغول بود، در اين هنگام وليد پاى خود را روى يكى از آن تيرها گذاشت و پايش زخم گرديد و خون از آن جارى شد.
در اين وقت جبرئيل به محل زخم اشاره كرد و خون از آن روان گرديد، وليد در حالى كه خون از پايش ميريخت به منزل دخترش رفت، دخترش هنگامى كه پدر خود را در اين حال ديد فريادى كشيد و گفت: بند مشك باز شد، مقصودش اين بود كه رگهاى پدرش باز شده، و خون مانند آبى كه از مشك ميريزد روان است.
وليد گفت: اى دخترك من اين آب مشك نيست، اين خون پدر شما هست كه اكنون جارى گرديده اكنون فرزندان من و فرزندان برادرم را پيرامونم جمع كن زيرا من مردنى هستم، هنگامى كه آنان اطراف او گرد آمدند وصيت خود را براى آنها گفت، و پس از اندكى درگذشت.
اسود بن مطلب هم برسول خدا ٦ گذشت، جبرئيل به او نيز اشاره كرد و چشمان او كور شد، و پس از اين درگذشت. اسود بن عبد يغوث هم بر آن جناب گذشت جبرئيل بطرف شكم او اشاره كرد و ناگهان گرفتار استسقاء شد، و بعد از زمانى شكمش پاره گرديد.
عاص بن وائل از نزد پيغمبر ٦ عبور كرد و جبرئيل بطرف پاى او اشاره كرد در اين هنگام ميخى بكف پاى او فرو رفت، و از پشت پا بيرون شد، و در نتيجه پاى