زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٦٣ - (معجزات حضرت جواد
مكه و بار ديگر به شام برگردانيد، قادر است تو را از زندان آزاد كند.
علي بن خالد گويد: من از اين جريان بسيار محزون شدم و با حالت اندوهگين بطرف وى برگشتم، و تصميم گرفتم صبح زود نزد او بروم و از جريان كار وى را مطلع كنم، صبح زود بطرف زندان حركت كردم تا او را بصبر و شكيبائى دعوت كنم، ناگهان مشاهده كردم لشكريان و پاسبانان و گروهى از مردمان در پيرامون زندان اجتماع كردهاند و همگان در حال اضطراب بسر ميبرند، من از جريان قضيه پرسيدم، گفتند: مرديكه ادعاى پيغمبرى ميكرد و در اين زندان در بند و زنجير بود از ديشب گم شده، اينك معلوم نيست كه بر زمين فرورفته و يا پرندگان وى را ربودهاند، علي بن خالد زيدى مذهب بود، هنگامى كه اين داستان را مشاهده كرد از مذهب خود دست كشيد و به امامت حضرت جواد معتقد شد.
٢- داود بن قاسم جعفرى گويد: بر حضرت جواد ٧ وارد شدم، و با من سه نامه بود كه نويسنده آنها را فراموش كرده بودم، و از اين جهت بسيار محزون شدم، حضرت يكى از آن نامهها را از من گرفت و فرمود: اين مربوط به ريان بن شبيب است، و ديگرى را برداشتند و فرمودند: اين از محمّد بن حمزه است، و سومى را برداشتند و فرمودند:
اين هم از فلان كس است، من از اين جهت مبهوت شدم، حضرت نگاهى به من كردند و تبسم فرمودند.
٣- ابو هاشم جعفرى گويد: حضرت ابو جعفر ٧ سيصد دينار به من دادند و فرمودند: اينها را به بعضى از بنى اعمام ما بدهيد، و ليكن وى به شما خواهد گفت:
مرا به كسى معرفى كن كه با اين دينارها از وى مقدارى اثاثيه بخرم، شما هم او را راهنمائى كنيد، راوى گويد: من هنگامى كه دينارها را به وى دادم عين آن پيشنهاد را به من كرد و من هم گفتار او را اجابت كردم.
٤- ابو هاشم گويد: شتربانى به من گفت: با حضرت جواد ٧ در باره من گفتگو كنيد تا كارى به من واگذار كند، من هنگامى كه خدمت آن جناب رسيدم وى