زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٦٤ - (معجزات حضرت جواد
با گروهى به غذا خوردن مشغول بودند، و براى اين جهت فرصت نشد كه پيغام شتربان را برسانم، فرمودند: يا ابا هاشم غذا بخوريد و با دست خود غذاء جلو من گذاشت، و بلافاصله بدون اينكه من سخنى بگويم به يكى از غلامان خود فرمود: شتربانى كه اكنون در خانه است دعوت كن و او را در نزد خود نگهدار.
٥- ابو هاشم گويد: روزى به اتفاق آن حضرت وارد باغى شديم، عرض كردم:
قربانت گردم من به خوردن انجير خيلى حريص هستم، اينك دعا كنيد تا خداوند مرا از كثرت اكل انجير آسوده سازد، پس از چند روز فرمود: يا ابا هاشم خداوند محبت اكل انجير را از دلت بيرون كرد، و بعد از اين از انجير بسيار بدم مىآمد.
٦- معلى بن محمد گويد: پس از چند روز كه از وفات حضرت رضا ٧ گذشته بود پسرش ابو جعفر از منزل بيرون شد، من به قد و قامت وى نگاه ميكردم تا او را براى اصحاب خودمان معرفى كنم، در اين هنگام حضرت جواد ٧ نشستند و فرمودند:
اى معلى خداوند به امامت هم مانند نبوت احتجاج كرده و گفته: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا.
٧- مطرفى گويد: حضرت رضا هنگامى كه از دنيا رفتند من چهار هزار درهم از وى طلب داشتم، و جز خودم كسى از آن اطلاع نداشت، يكى از روزها ابو جعفر دنبال من فرستادند و مرا احضار كردند، هنگامى كه خدمتشان رسيدم فرمود: پدرم از دنيا رفت و چهار هزار درهم به شما بدهكار بود، گفتم آرى چنين است، حضرت دست بزير مصلاى خود بردند و مقدارى دينار به من دادند كه قيمت آنها در آن وقت چهار هزار درهم بود.
٨- يكى از فرزندان موسى بن جعفر گويد: من در مدينه بودم و در اين هنگام كه حضرت ابو الحسن در خراسان بودند، نزد ابو جعفر جواد زياد تردد مىكردم، خويشاوندان و اعمام وى هم با او تردد ميكردند، يكى از روزها جاريهاى را احضار كردند و گفتند: به اعمام و خويشاوندان من بگوئيد براى عزادارى خود را مهيا كنند.
هنگامى كه همگان متفرق شدند گفتم از وى بپرسم ماتم و عزاى آنها براى چيست؟،