زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٨٢ - ٤٨(غزوه تبوك)
ميدرخشيد و فضا كاملا روشن بود به حصن اكيدر رسيدند، در اين هنگام گاوى آمد و با شاخهاى خود در حصار او را كوبيد، اكيدر در اين وقت با دو زن به شراب خوردن مشغول بود، و از كوبيده شدن در حصن ناراحت شد، و به اتفاق برادرش حسان و گروهى از خانوادهاش از حصار بيرون شد، و در جستجوى آن گاو برآمد.
خالد بن وليد قبلا در گوشهاى پنهان شده بود، و انتظار فرصت را ميكشيد تا بر وى دست پيدا كند، در اين هنگام كه اكيدر دنبال گرفتن گاو روان شده بود، ناگهان به خالد بن وليد برخورد كرد و بلافاصله دستگير شد و برادرش هم بدست مسلمين كشته گرديد، و ياران او هم داخل حصن شدند و در را بستند.
اكيدر را در حالى كه قبائى كه از طلا بافته شده در برداشت، دستگير كردند و او را بطرف در حصار آوردند، وى به اصحاب خود گفت در را باز كنيد و ليكن آنان امتناع كردند، اكيدر گفت: به من اجازه دهيد وارد حصن گردم و در را بروى شما بگشايم، پس از اينكه از وى عهد و پيمانى گرفتند او را رها كردند.
اكيدر داخل حصار شد، و درب را بروى خالد و ياران او گشود، و از آنها پذيرائى كرد و سپس هشتصد گوسفند و دو هزار شتر و چهار صد زره و چهار صد نيزه و پانصد شمشير به خالد داد، و او هم اين هدايا را خدمت حضرت رسول ٦ آورد، و پيغمبر جزيه از وى پذيرفت و با او صلح كرد، و جانش را نيز در محافظت گرفت.
بيهقى در دلائل النبوة از عروه روايت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه ٦ با مسلمين از تبوك مراجعت ميكرد و در راه مدينه بسير خود ادامه ميداد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصميم گرفتند كه آن جناب را در يكى از گردنههاى بين راه بطور مخفيانه از بين ببرند، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.
پيغمبر اكرم از اين تصميم خائنانه مطلع شد و فرمود: هر كس ميل دارد از راه بيابان برود زيرا كه آن راه وسيع است و جمعيت به آسانى از آن ميگذرد، حضرت رسول هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود براه خود ادامه داد، و ليكن آن چند