زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٢٢ - ١٥ - غزوه احد
در اين هنگام حضرت رسول ٦ به امير المؤمنين ٧ فرمود: بگو:
آرى ما نيز به اين مواعده حاضر هستيم، علي ٧ فرمايش پيغمبر را به ابو سفيان رسانيد، وى گفت: ابن ابى قميئه به من اطلاع داد كه من محمد را كشتهام، ولى من شما را راستگو ميدانم، پس از اين گفتگو ابو سفيان رو به طرف اصحاب خود كرد و گفت: اينك از شب استفاده كنيد و از اين منطقه دور گرديد.
بعد از رفتن مشركين حضرت رسول به على بن ابى طالب عليهما السّلام فرمودند: دنبال آنها را بگير به بين بكدام طرف ميروند، اگر سوار اسبان شدهاند و شتران را با خود ميكشند معلوم است به مدينه ميروند، و اگر سوار بر شتران شدهاند و اسبان را ميكشند پيداست عازم مكه هستند.
گفته شده كه حضرت رسول ٦ براى تحقيق اين قضيه سعد بن ابى وقاص را فرستادند، وى برگشت و گفت: من اسبهاى مشركين را ديدم كه دم خود را به پشت و پهلوى خود ميزدند، و مردم هم بر شترها سوار بودند و راه مىرفتند، مسلمين از رفتن مشركين خوشوقت شدند، و در ميدان جنگ پراكنده گرديده و دنبال كشتهها ميگشتند.
كفار قريش تمام مقتولين را مثله كرده بودند، جز حنظلة بن ابى عامر كه پدر او از مشركين بود و براى خواطر او از مثله كردن وى خوددارى كرده بودند حمزة بن عبد المطلب را در حالى كه شكمش شكافته و گوشها قطع شده و دماغش بريده يافتند، كبد او را هم قطع كرده و برده بودند.
هنگامى كه حضرت رسول جسد حضرت حمزه را ديدند، گريه او را گرفت و فرمود: براى انتقام حمزه هفتاد نفر از قريش را مثله خواهم كرد، خداوند در اين باره فرمود: وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ حضرت فرمود: بلكه صبر خواهم كرد، پيغمبر پرسيد آن مرديكه در دامنه كوه فرشتگان وى را غسل ميدهند كيست؟، ياران پيغمبر از زن او پرسيدند، وى گفت: حنظلة بن ابى عامر هنگامى كه از منزل براى جهاد بيرون شد در حال جنابت بود و لذا فرشتگان