زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٦٧ - ٤٦ - غزوه حنين
٤٦- غزوه حنين:
به حضرت خاتم النبيين ٦ اطلاع دادند كه «هوازن» عده زيادى را جمع كردهاند، و در مغز خود انديشههائى دارند، در اين هنگام پيغمبر مطلع شده بود كه صد عدد زره در نزد صفوان بن اميه وجود دارد، پيغمبر از وى درخواست كه آن زرهها را به آن جناب بدهد؛ صفوان گفت: تصميم دارى اين زرهها را از من غصب كنى؟ حضرت فرمود: من بطور عاريه مضمونه از شما ميگيرم.
صفوان گفت: زرهها را بشما ميدهم، پيغمبر پس از اينكه زره را از صفوان گرفتند به اتفاق دو هزار نفر از مكه و ده هزار نفر هم كه قبلا با او بودند از مكه خارج شدند، يكى از اصحاب حضرت رسول گفت: هيچ جماعتى بر ما غلبه نخواهند كرد؟ پيغمبر از اين گفته ناراحت شد، و در اين هنگام اين آيات شريفه نازل شد:
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ تا آخر آيات كه در باره غزوه «حنين» رسيده است.
مالك بن عوف نصرى با ياران خود از قبائل قيس و ثقيف بطرف حضرت رسول ٦ آمدند، پيغمبر أكرم عبد اللَّه بن ابى حدرد را براى اطلاع از حالات كفار عرب بطرف آنان فرستادند، عبد اللَّه شنيد ابن عوف ميگويد: اى گروه هوازن شما از تيزرو ترين افراد عرب و با استعدادترين آنان هستيد، اين مرد- يعنى حضرت رسول- با جماعتى كه اهل جنگ و قتال باشند روبرو نگرديده.
اكنون شما كه از دلاوران عرب و كار آزموده هستيد، هنگامى كه با او برخورد كرديد غلاف شمشيرها را بشكنيد و يك بار بر او و اصحابش حمله كنيد، ابن ابى حدرد كه اين گفتهها را از وى شنيد بطرف پيغمبر آمد و آنها را براى آن جناب بازگو نمود، عمر گفت: يا رسول اللَّه! به گفتههاى اين مرد توجه نكنيد، پيغمبر فرمود: يا عمر شما را خداوند پس از گمراهى و ضلالت هدايت كرد ولي ابن ابى حدرد مردى است راستگو، و صادق القول.
حضرت صادق ٧ فرمود: دريد بن صمه كه پير مرد بزرگى بود با هوازن