زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٦٥ - (مهاجرت به حبشه و تصديق نجاشى حضرت رسول
نجاشى پس از استماع اين داستان و ديدن عطر مخصوص خود بسيار خشمگين شد، و تصميم گرفت عماره را بكشد، پس از اين گفت: كشتن او جايز نيست زيرا كه وى با عهد و ضمان به مملكت من وارد شده، در اين وقت جادوگران را طلبيد و گفت عملى در باره اين انجام دهيد كه از كشتن بدتر باشد، جادوگران وى را گرفتند، و مقدارى زيبق بر احليل او دميدند و او ديوانهوار بطرف بيابان فرار كرد، و با وحوش انس و الفت گرفت.
پس از اين قضيه قريش عدهاى را براى آوردن عماره فرستادند، و آنان در گوشهاى كمين كردند، موقعى كه عماره با وحوش براى خوردن آب آمده بود وى را گرفتند، او همواره در اضطراب بود و فرياد ميكشيد، تا آنگاه كه جان داد، عمرو عاص هم برگشت بطرف مكه و مشركين را از جريان مطلع ساخت، و گفت: جعفر ابن ابى طالب با عزت و احترام در نزد ملك حبشه زندگى ميكند.
جعفر همچنين در حبشه ماند تا وقتى كه شنيد حضرت رسول ٦ با كفار مكه صلح كرده، در اين هنگام با اهل بيت و همراهان خود حركت كرد، موقعى به حضرت رسيد كه خيبر فتح شده بود، و عبد اللَّه فرزند جعفر از اسماء بنت عميس در حبشه متولد شد، و براى نجاشى نيز فرزندى آمد كه وى را محمد نام گذاشت، و اسماء هم وى را شير داد، ابو طالب نجاشى را به يارى پيغمبر تحريض ميكرد و در اين مورد گفته:
|
تعلّم مليك الحبش انّ محمدا |
نبيّ كموسى و المسيح بن مريم |
|
|
أتى بالهدى مثل الّذى أتيا به |
و كلّ بأمر اللَّه يهدى و يعصم |
|
|
و انكم تتلونه في كتابكم |
بصدق حديث لا حديث مرجّم |
|
|
فلا تجعلوا للَّه ندّا و أسلموا |
فانّ طريق الحق ليس بمظلم |
|
محمد بن اسحاق گويد: حضرت رسول ٦ عمرو بن اميه ضميرى را نزد نجاشى فرستاد تا در باره جعفر بن ابى طالب و ياران او با وى مذاكره كند، و نامهاى هم در اين باره براى ملك حبشه نوشت و متن آن نامه از اين قرار است:
بنام خداوند بخشاينده مهربان اين نامهايست از محمد رسول پروردگار براى