زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٢٥ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
نداشتى وى را امان دهى من شما را فرستادم مسلم را نزد من حاضر كنى.
محمد بن اشعث سكوت كرد و از طرف ابن زياد امر كردند مسلم را داخل كنند هنگام ورود مسلم بر وى سلام نكرد يكى از لشكريان گفت چرا بر امير سلام نكردى مسلم گفت: اگر وى قصد دارد مرا بكشد هرگز بر وى سلام نخواهم كرد، و اگر از كشتن من صرف نظر كند آن وقت بر وى سلام خواهم كرد.
ابن زياد گفت بجان خودم سوگند تو را بطرزى خواهم كشت كه در اسلام احدى را چنان نكشته باشند، مسلم گفت: تو سزاوارتر هستى در اسلام چيز تازهاى بدعت سازى و مردم را با بدترين وضعى بكشى و آنها را مثله كنى و روش بدى اتخاذ نمائى ابن زياد در اين هنگام وى را فحش داد و به حضرت سيد الشهداء و امير المؤمنين عليهما السّلام و به عقيل ناسزا گفت: و مسلم هم سكوت كرد و با وى سخن نگفت، پس از اين ابن زياد دستور داد او را بالاى دار الاماره ببرند و گردنش را بزنند و بدنش را پائين بيندازند مسلم گفت: اگر با من خويشاوندى داشتى مرا نميكشتى، ابن زياد گفت: كسى كه از مسلم ضربت خورده است بيايد و گردن او را بزند، بكر بن حمران احمرى را صدا زدند در نزد ابن زياد حاضر شد، گفت: مسلم را بالاى بام ببر و گردنش را بزن، در اين وقت مسلم تكبير ميگفت و استغفار ميكرد، و بر حضرت رسول صلوات ميفرستاد، و ميگفت: خداوندا بين ما و جماعتى كه ما را فريب دادند حكم كن.
مسلم ٧ را بالاى دار الاماره بردند و گردنش را زدند، و سپس سر و بدنش را پائين انداختند، ابن زياد امر كرد هانى بن عروه را به بازار بردند و در آنجا او را گردن زدند، و در هنگام قتل ميگفت: برگشت همه بسوى خداست، خداوندا با رحمت و خوشنودى خود بر ما ترحم كن، و در باره شهادت مسلم و هانى عبد اللَّه بن زبير اسدى گفته:
|
و ان كنت لا تدرين ما الموت فانظرى |
الى هانى في السوق و ابن عقيل |
|
|
الي بطل قد هشّم السيف وجهه |
و آخر يهوى من جدار قتيل |
|
پس از اين ابن زياد سر مسلم و هانى را براى يزيد بشام فرستاد، و خروج مسلم در شهر كوفه روز سه شنبه هشتم ذى حجه واقع شد و بعضى هم گفتهاند، در روز عرفه