زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٣٢ - ٢٣ - غزوه خندق، يا احزاب
از غذاى كمى سير كردند، و اين حديث در سابق گذشت.
٣- سلمان فارسى- رضي اللَّه عنه- گويد: در گوشهاى از خندق مشغول كار بودم، و حضرت رسول هم در نزديكى من تشريف داشتند، هنگامى كه مشاهده كردند من در تلاش هستم، كلنگ را از من گرفتند، و شروع بكندن زمين كردند.
در اين هنگام كه كلنگ را بزمين ميزدند از ضربت او برق جستن ميكرد، عرض كردم: يا رسول اللَّه! اين چيست كه من مشاهده ميكنم؟ فرمود: برقى كه از ضربت اول جستن كرد علامت اين است كه خداوند يمن را بروى من خواهد گشود برق دوم نشانه اين است كه بلاد شام و مغرب را فتح خواهم كرد، برق سوم نيز علامت فتح مشرق است.
احزاب بطرف حضرت رسول رو آوردند و در كنار خندق توقف كردند، اصحاب پيغمبر از جريان كار ترس و وحشت آنها را گرفت، مشركين بيست و پنج شبانه روز در كنار خندق ماندند، و در اين مدت بطرف يك ديگر تيراندازى ميكردند.
پس از اين جريان جماعتى از سواران قريش مانند عمرو بن عبد ودّ، عكرمة بن ابى جهل، و هبيرة بن وهب، و ضرار بن خطاب آماده جنگ شدند، اين عده در حالى كه بر اسب سوار بودند تا لب خندق آمدند، هنگامى كه خندق را ديدند گفتند: اين مكر تازهايست كه در عرب سابقه نداشته است.
در اين هنگام كه مشركين در اطراف كندن خندق مذاكره ميكردند، ناگهان متوجه شدند در طرف راست خندق جاى تنگى واقع شده، آنان به اسبهاى خود فشار آوردند و از خندق گذشتند، و در بين شهر و خندق جولان دادند، در اين موقع علي ابن ابى طالب ٧ با گروهى از مسلمين راه آنها را گرفتند عمرو بن عبد ودّ از ميان جمعيت ظاهر شد و مبارز طلب كرد، امير المؤمنين ٧ بطرف او رفت و وى را كشت، هنگامى كه عكرمه و هبيره ديدند عمرو كشته شد از ميدان فرار كردند، و امير المؤمنين سلام اللَّه عليه در اين باره فرموده: