زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٥٣ - ٤١ - غزوه فتح
نيز خواند:
|
لا همّ أنّى ناشد محمّدا |
حلف أبينا و أبيه الأتلدا |
|
|
انّ قريشا أخلفوك الموعدا |
و نقضوا ميثاقك المؤكّدا |
|
|
و قتّلونا ركّعا و سجدا |
حضرت رسول ٦ به عمرو فرمودند: شما اندكى توقف كنيد، پس از اين برخاستند و داخل منزل ميمونه شدند، و در آنجا به غسل پرداختند، در هنگام غسل ميفرمود: اگر بنى كعب را يارى نكنم، كسى مرا معاونت نخواهد كرد.
پس از اين جريان اصحاب خود را جمع كرد و تصميم حركت بطرف مكه را به آنان رسانيد، و فرمود: پروردگارا جاسوسان مشركين قريش را به خودشان گرفتار نما تا ما به مكه داخل شويم و آنان را در خانههاى خود سركوب كنيم، در اين هنگام حاطب بن ابى بلتعه نامهاى براى مشركين نوشت و آنان را از تصميم پيغمبر مطلع كرد، و نامه را به ساره كنيز ابو لهب داد تا وى به مكه برساند.
جبرئيل حضور حضرت رسول رسيد و او را از جريان قضيه آگاه كرد، پيغمبر على و زبير را طلبيد و به آنها فرمود: هر چه زودتر ساره را تعقيب كنيد، و نامه را از وى بگيريد، على و زبير از مدينه بيرون شدند تا به ذو الحليفه رسيدند، حضرت رسول ٦ در اطراف مدينه نگهبانانى گذاشته بودند تا طرق و ارتباطات را محافظت و تحت نظر داشته باشند، و حارثة بن نعمان هم فرماندهى اين عده را در اختيار داشت.
علي و زبير از اين افراد جريان را پرسيدند، و آنان گفتند: ما كسيرا نديدهايم پس از اين نزد حاطب رفتند و از وى موضوع را پرسيدند وى گفت: من زن سياهى را ديدم كه از حره پائين ميرفت، علي و زبير در تعقيب او روان شدند تا وى را يافتند و نامه را از او گرفتند، و به خدمت حضرت رسول آوردند.
راوى گويد: در اين هنگام پيغمبر امر فرمود: حاطب را در مجلس حاضر كردند، فرمود: به بين چه كارهائى انجام ميدهى؟ عرض كرد: به خداوند سوگند من به خدا و رسولش ايمان دارم، من از كسى شكايت نكردهام، و من در مكه خويشاوندانى