زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٥٥ - ٤١ - غزوه فتح
عليهما السّلام رفت، و گفت: اى دختر پيغمبر قريش را پناه ميدهى و به مدت معاهده مى افزائى، تا از گرامىترين زنان باشى.
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود: كسى را كه پيغمبر پناه دهد وى در پناه من خواهد بود، گفت: پس به فرزندانت امر كن تا آنان مردم را در پناه خود بگيرند، فرمود:
فرزندان من قريش را نمىشناسند تا آنها را در پناه خود بگيرند ابو سفيان از نزد حضرت فاطمه عليها السّلام نوميد برگشت و خدمت امير المؤمنين ٧ رفت و گفت: تو از نزديكترين خويشاوندان من هستى، و اكنون كار بر من مشكل شده انتظار دارم راه خروج از گرفتاريها را از براى من باز كنى.
امير المؤمنين سلام اللَّه عليه فرمود: تو شيخ و رئيس قريش هستى اينك درب مسجد بنشين و قريش را در پناه و حمايت خود قرار بده، و پس از اين براحله خود قرار گير و به خويشاوندانت در مكه ملحق شو، عرض كرد: يا علي! اين عمل به من نفعى خواهد داد، حضرت فرمود: من نميدانم!.
ابو سفيان در اين هنگام از نزد علي ٧ بيرون شد و بطرف مسجد رفت، روى خود را به مسلمين كرده گفت: من قريش را در پناه و حمايت خود گرفتم، و پس از اين گفتار بلافاصله بر شتر خود سوار شد و به طرف مكه رفت، هنگامى كه به مشركين رسيد گفتند: پشت سر شما چه خبر است؟ گفت: من نزد محمّد رفتم با من سخنى نگفت، بعد از آن نزد پسر ابى قحافه رفتم، در نزد او خيرى نديدم، پس از اين پيش پسر خطاب رفتم او هم توجهى نكرد.
پس از اينكه از اينها نوميد شدم نزد فاطمه رفتم او هم جواب مرا نداد، و از آنجا پيش علي بن ابى طالب رفتم، وى مرا امر كرد كه قريش را در حمايت خود بگيرم، من هم طبق دستور او عمل كردم، گفتند: آيا محمّد به اين مطلب رضايت دارد؟ گفتم از رضايت او اطلاع ندارم، گفتند: علي تو را مسخره كرده است، تو ميخواهى قريش را در پناه و حمايت خود قرار دهى؟!.
حضرت رسول ٦ روز جمعه دوم ماه رمضان بعد از نماز عصر از مدينه خارج