زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٤٧ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
و بدن كودك در زير سم اسبان خورد شد، هنگامى كه گرد و غبار فرو نشست ديدم حسين بالاى سر او نشسته و ميگويد: از رحمت خداوند دور باشند كسانى كه تو را كشتند، و جدّت در روز قيامت با اين افراد مخاصمه خواهد كرد، بعد فرمود: گران است بر عمويت كه او را بيارى ميطلبى و او قادر نيست از شما دفاع كند، به خدا قسم دشمن او زياد است و يارىكنندهاش اندك.
پس از اين او را بر سينه گذاشت در حالى كه پاهايش بر زمين كشيده ميشد و او را با خود برد و در كنار بدن فرزندش علي اكبر نهاد، پرسيدم اين كودك كه بود؟ جواب دادند: او قاسم فرزند حسن بن علي است.
سيد الشهداء ٧ در كنار خيمه نشسته و كودك شيرخوارهاش را در دست گرفتند در اين هنگام مردى از بنى اسد تيرى بطرف حضرت رها كرد تير آمد بگلوى طفل شير خوار رسيد و سرش را بريد، امام حسين ٧ خون او را گرفتند و بر زمين ريختند[١]، پس از اين فرمودند: خداوندا اگر مصلحت ما اين است كه اكنون ما را يارى نكنى عواقب خيرى بما مرحمت كن و از اين ستمكاران انتقام ما را بگير، بعد از اين جنازه كودك شيرخوار را در ميان شهداء گذاشت.
هنگامى كه حضرت عباس بن علي مشاهده كرد خويشاوندانش يكي پس از ديگرى شهيد شدند، برادرانش را كه از يك مادر بودند پيش خود خواند، و گفت: اى فرزندان مادرم اكنون كه شما اولادى نداريد پيش رويد و در راه خدا و رسولش جان خود را فدا كنيد، عبد اللَّه پيش آمد و جنگ شديدى كرد بعد از اين با هانى بن ثبيت حضرمى روبرو شد و بدست اين پليد به شهادت رسيد، پس از عبد اللَّه برادرش جعفر آمد و او هم در دست اين شقى شهيد شد، عثمان بن علي هم با تير خولى بن يزيد اصبحى از پا در آمد و بدست مردى از بنى دارم بشهادت رسيد.
بعد از اين كوفيان به حضرت سيد الشهداء ٧ حمله كردند و لشكرگاه او را گرفتند،
[١] گويا در اين جا از طرف نساخ اشتباه شده باشد زيرا كليه ارباب مقاتل نوشتهاند كه حضرت سيد الشهداء ٧ خون گلوى طفل شيرخوارهاش را بطرف آسمان پاشيدند.