زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٨٥ - شكستن بتهاى كعبه
كرد و پس از اين گردنت را ميزنم.
زن عرض كرد: اكنون كه مطلب چنين است صورتت را از من برگردان، على ٧ نيز چهره خود را از وى برگردانيد، وى نامه را از ميان موهاى خود بيرون كرد و امير المؤمنين نامه را از وى گرفت و او را نزد پيغمبر آورد.
اعطاء پرچم به امير المؤمنين ٧ در هنگام ورود مكه
حضرت رسول ٦ در روز فتح مكه پرچم را بدست سعد بن عباده دادند، و او را امر فرمودند با پرچم وارد مكه شود، سعد پرچم را بدست گرفت و اين بيت را خواند
|
اليوم يوم الملحمة |
اليوم تسبى الحرمة |
|
پيغمبر فرمود: يا على خودت را به سعد برسان و پرچم را از وى بگير و پس از آن در حالى كه پرچم را در دست دارى وارد مكه شويد، علت اين قضيه از اين قرار بود كه حضرت رسول متوجه شد كه اين بيت سعد اثر سوئى در اهالى مكه خواهد گذاشت، و نيز ميدانست انصار رضايت نخواهند داد كه پرچم را ديگرى در دست بگيرد مگر كسى كه در جلال و بزرگوارى و عظمت مقام، مانند پيغمبر باشد.
شكستن بتهاى كعبه
حضرت رسول ٦ هنگامى كه وارد مسجد الحرام شدند متوجه گرديدند كه در آنجا سيصد و شصت بت وجود دارد كه بعضى از آنها را بديگرى بستهاند، به امير المؤمنين فرمودند، مقدارى ريگ بمن بدهيد، امير المؤمنين ٧ يك مشت به آن جناب دادند و بطرف بتها پاشيدند و فرمودند جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً در اين هنگام همه بتها فرو ريختند و آنها را از مسجد بيرون افكندند يكى از مقامات امير المؤمنين ٧ اين بود كه: حضرت رسول ٦ خالد بن وليد را بسوى بنى جذيمه فرستادند تا آنها را به اسلام دعوت كند، خالد در اين قضيه مخالفت امر پيغمبر را كرد و آن جماعت را روى كينه ديرينهاى كه از آنان داشت كشت هنگامى كه پيغمبر از جريان كار خالد مطلع شد، امير المؤمنين را بطرف آن قبيله فرستاد تا از آنان دلجوئى كند، و ديه مقتولين را بپردازد و رضايت اولياء آنها را