زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٨٠ - (معجزات و اخبار از غائبات)
شرمنده شدم و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا من ترسيدم از رفقايم عقب بمانم و از ملاقات شما محروم گردم لذا در اين حالت خدمت شما رسيدم و پس از اين از منزل بيرون شدم.
٤- ابو بصير گويد: شعيب عقرقوفى خدمت حضرت صادق ٧ رسيد و كيسهاى كه مقدارى دينار در آن قرار داشت مقابل آن جناب نهاد، حضرت فرمود: اين پولها زكاة است يا احسان؟ وى در جواب امام ٧ سكوت كرد، پس از اين گفت: هم زكاة است و هم احسان؟ امام فرمود: ما نيازى بزكاة نداريم، و مقدارى از كيسه بيرون كرد و به شعيب داد، هنگامى كه از خدمت آن جناب بيرون شديم پرسيدم از اين دينارها چه مقدارش زكاة بود؟ گفت: به همين اندازه كه به من برگردانيد به خداوند سوگند دينارى كم و يا زياد نيست.
٥- ابراهيم بن عبد الحميد گويد: بطرف قبا حركت كردم تا درخت خرمائى بخرم او را در مدخل مدينه ديدم فرمود: كجا ميروى؟ عرض كردم ميروم درخت خرمائى بخرم، فرمود: آيا از ملخ اطمينان پيدا كردهاى؟ گفتم: نه به خدا هرگز مطمئن نيستم، راوى گويد: به خداوند قسم پنج روز نگذشت كه ملخ آمد و در نخلها خرما باقى نگذاشت.
٦- عروة بن موسى جعفى گويد: روزى با حضرت صادق ٧ گفتگو ميكرديم ناگهان سخن را قطع كردند و فرمودند: اكنون چشم هشام در قبرش از هم تركيد، گفتيم: وى در چه زمانى درگذشته، فرمود: امروز سه روز است كه هشام مرده است گفت: ما حساب اين روز را نگاه داشتيم و پس از اين از روز درگذشت هشام پرسيديم و مطلب همان طور بود كه حضرت فرموده بود.
٧- شهاب بن عبد ربه گويد: حضرت صادق ٧ بمن فرمود: اى شهاب چه ميكنى هر گاه محمد بن سليمان خبر مرگ مرا به شما بدهد؟ شهاب گويد: به خدا قسم نه محمد بن سليمان را ميشناختم و نه ميدانستم وى در كجا زندگى ميكند.
شهاب گويد: پس از اين ثروت من زياد شد و من در بصره و كوفه براى تجارت