زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٣٥ - ٢٣ - غزوه خندق، يا احزاب
حضرت رسول ٦ برخاست و غبار را از چهره جبرئيل پاك كرد، جبرئيل گفت: خداوند به شما ترحم كرد، شما اينك اسلحه را زمين گذاشتهايد، و ليكن اهل آسمانها اسلحه خود را زمين نگذاشتهاند، من مشركين را تا «روحاء» تعقيب كردم.
پس از اين گفت: اينك بطرف اهل كتاب كه با آنها همكارى ميكردند برويد و من آنها را در هم خواهم كوبيد، در اين هنگام حضرت رسول على بن ابى طالب را طلبيد، و فرمود: اكنون پرچم مهاجرين را بردار و بطرف بنى قريظه حركت كن، و من در نظر گرفتهام شما قبل از اينكه نماز عصر را اداء كنيد در بنى قريظه حاضر شويد.
على بن ابى طالب ٧ با مهاجرين و بنو عبد الأشهل و بنو نجار بطرف بنى قريظه حركت كردند و پيغمبر هم افرادى را پس از وى فرستادند، هنگامى كه امير المؤمنين ٧ در بنى قريظه حاضر شدند، يهوديان نسبت بوى بدگوئى كردند و گفتند: خداوند به تو و پسر عمت اين همه بلا نازل كرد و شما را به مصيبت و گرفتارى دچار نمود، باز هم عبرت نميگيريد، علي بن ابى طالب ٧ سكوت كرد و جوابى به آنان نداد.
هنگامى كه پيغمبر در بنى قريظه حاضر شدند و مسلمين هم پيرامون او را گرفته بودند، امير المؤمنين خدمت آن بزرگوار رسيد، و عرض كرد: يا رسول اللَّه! خداوند مرا فداى شما كند، پروردگار در همين نزديكى سزاى اينها را خواهد داد پيغمبر از جريان امير المؤمنين با بنى قريظه اطلاع داشت.
پس از اين حضرت رسول فرمود: اگر آنان مرا ديده بودند چيزى نميگفتند بعد فرمود: اى برادران بوزينهها، ما هر گاه در سرزمين قومى فرود آييم، آنان صبح بدى خواهد داشت، اى پرستندگان «طاغوت» دور شويد، خداوند شما را دور كند، يهوديان از هر طرف فرياد زدند يا ابا القاسم! تو كه فحاش نبودى مطلب از چه قرار است كه اينك ما را فحش ميدهى؟!.