زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٤٥ - ٣٥ - غزوه خيبر
فرار نميكند تا آنگاه كه خداوند قلعههاى محكم را به دست او بگشايد.
پس از اين گفتار پيغمبر، مردم به همديگر ميگفتند: مقصود پيغمبر از اين مرد علي بن ابى طالب نيست، زيرا كه وى اكنون به درد چشم گرفتار است و حتى جلو پاهاى خود را نمىبيند، علي ٧ نيز هنگامى كه فرمايش پيغمبر را شنيد گفت:
خداوندا اگر اراده كنى به كسى نعمتى بدهى احدى قادر نيست جلوى عطاى شما را بگيرد، و اگر بخواهى نعمتي از كسى سلب كنى باز هم احدى نتواند وى را عزيز و ارجمند كند.
هنگامى كه پيغمبر صبح نمود اصحاب پيرامونش اجتماع كردند، سعد گويد:
من مقابل حضرت رسول روى پاى خود ايستادم و اميدوار بودم كه آن جناب مرا بطرف خود بخواند و پرچم را بمن بدهد، در اين هنگام فرمود: علي را بطرف من بياوريد مردم از هر طرف فرياد زدند وى به درد چشم گرفتار است و جلوى پاى خود را نمىبيند.
پيغمبر فرمود: كسي را بفرستيد تا بيايد، پس از اين امير المؤمنين ٧ در حالى كه دستش را گرفته بودند، حضور حضرت رسول رسيد، و سرش را روى دامن پيغمبر گذاشت، در اين وقت حضرت خاتم النبيين ٦ آب دهان خود را در چشمهاى او كشيد وى بلافاصله از درد چشم راحت شد، پيغمبر پرچم را بدست او داد، علي ٧ بعد از اين كه پرچم را گرفت با جوش و خروشى بطرف قلعههاى يهوديان حمله برد.
جابر گويد: ما با عجله و شتاب اسلحه خود را پوشيديم، سعد فرياد زد:
يا ابا الحسن! مقدارى آرام بگير تا مردم به شما برسند، علي ٧ با يك حمله سريع خود را تا پاى حصار رسانيد و پرچم را در ديوار قلعه نصب كرد، در اين هنگام مرحب طبق عادت يهوديان در مقابل او بيرون شد، امير المؤمنين با يك ضربت پاى او را قطع كرد، و مسلمانها به يهوديان حمله آوردند و آنها را از ميدان بيرون كردند.