زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٣٤ - ٢٣ - غزوه خندق، يا احزاب
اندوه و غم مرا برطرف كن زيرا كه تو از حال من و يارانم اطلاع دارى، در اين وقت جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند گفتههاى تو را شنيد و دعاى تو را مستجاب فرمود و تو را از شر دشمنان و اندوه مخالفان كفايت كرد.
پس از اينكه حضرت خاتم النبيين ٦ اين كلمات را از جبرئيل شنيد به دو زانو نشست و دست باز نمود و در حالى كه اشك از ديدگان مباركش جارى بود گفت «شكرا شكرا كما آويتنى و آويت من معى» خداوندا تو را سپاسگزارم كه مرا و يارانم را جا و مكان دادى جبرئيل گفت: خداوند شما را يارى كرد و مشركين را ريگ باران نمود.
حذيفه گفت: پس از اينكه دنبال مأموريت خود رفتم، ديدم آتشهاى مشركين خاموش شده و از بين رفته در اين هنگام لشكر خدا كه باد شديدى بود وزيدن گرفت در ميان اين باد و طوفان سنگريزههائى وجود داشت كه آتشهاى آنها را خاموش كرد و خيمههاى آنان را بر زمين افكند و نيزهها را معلق ساخت شدت سنگباران به اندازهاى بود كه مشركين خود را در پناه سپرها قرار داده بودند و من برخورد سنگ ريزهها را به سپر مىشنيدم.
پس از اين لشكر بزرگ پروردگار رسيد و صخرههاى بزرگ از آسمان باريدن گرفت، ابو سفيان برخاست و سوار اسب شد و فرياد كشيد: بشتابيد و خود را نجات دهيد، بعد از او عيينة بن حصن و حارث بن عوف نيز اين عمل را انجام دادند و از مدينه فرار كردند، و به اين وسيله احزاب متفرق شدند.
بعد از اين جريان حذيفه خدمت حضرت رسيد و جريان را عرض كرد و در اين هنگام اين آيه شريفه فرود آمد: اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ رِيحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها تا پايان اين قضيه كه در قرآن مبارك ذكر شده است.
هنگامى كه صبح شد پيغمبر به اتفاق مسلمين به مدينه وارد شدند، حضرت فاطمه عليها السّلام براى پدرش مقدارى آب تهيه ديده بود و پيغمبر به شستن سرش مشغول بود، در اين وقت جبرئيل در حالى كه بر استرى سوار بود و عمامه سفيدى بر سر داشت و قطيفهاى كه با درّ و ياقوت مزين شده بر خود افكنده بود خدمت پيغمبر رسيد و جبرئيل در اين وقت غبارآلود بنظر ميرسيد.