زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٨٢ - (معجزات و اخبار از غائبات)
١١- در روايات مشهور است كه ابو جعفر منصور ربيع را امر كرد تا حضرت صادق را در نزد او حاضر كند هنگامى كه امام ٧ در پيش او حاضر شد منصور گفت: خداوند مرا بكشد اگر تو را نكشم، آيا با سلطنت من مخالفت ميكنى و بر عليه من غائله راه مىاندازى؟! حضرت صادق فرمود: بخداوند سوگند من از اين مطالب اطلاعى ندارم و اين گفتارها كذب محض است.
و اگر چنانچه مطلب همان طور است كه شما ميگوئيد مانند يوسف و ايوب و سليمان عليهم السّلام كه از نسبتهائى كه بآنان ميدادند صرف نظر كردند تو هم صرف نظر كن، زيرا نسب تو هم بآنان ميرسد، منصور گفت: آرى اينك بالا بيائيد هنگامى كه امام ٧ نزد منصور رفتند گفت: اين مطالب را كه از زبانم بيرون شد عدهاى اطلاع دادهاند.
حضرت صادق ٧ فرمود اكنون او را در اين مجلس حاضر كنيد تا با هم روبرو شويم منصور آن مرد مفترى را احضار كرد و گفت: تو آن مطالب را از جعفر شنيدى؟ گفت: آرى شنيدهام حضرت فرمود: وى را براى صدق مقالش قسم بده، منصور روى خود را بطرف آن مرد كرد و گفت: قسم ميخورى؟ گفت: آرى براى صدق مطلبم سوگند ياد ميكنم.
امام صادق ٧ فرمود: واگذاريد من او را قسم بدهم منصور گفت: شما قسمش بدهيد حضرت بآن مرد ساعى گفت بگو از حول و قوه پروردگار بيزارى ميجويم و به حول و قوه خود چنگ مىزنم كه جعفر بن محمد اين مطالب را انجام ميدهد، وى ابتداء از اين طرز سوگند امتناع كرد و ليكن سرانجام سوگند را بهمين طرز اداء كرد لحظهاى نگذشت از پا درآمد و ابو جعفر منصور امر كرد او را از مجلس بيرون كردند.
ربيع گويد: ديدم جعفر بن محمد هنگامى كه بر ابو جعفر منصور وارد ميشد لبهايش حركت ميكرد و هر گاه لبهايش را حركت ميداد خشم منصور فرو مىنشست و او را نزديك خود جاى ميداد و از خود راضى ميكرد، وقتى كه از نزد منصور بيرون شد خدمتش رسيدم و عرض كردم اين مرد از دشمنترين مردم نسبت بشما است و ليكن وقتى كه در مجلس او وارد ميشوى و لبهاى خود را حركت ميدهى غضب او فرو مىنشيند اين چه دعائيست كه بر زبان جارى ميسازى؟.