زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٥١ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
زنان حضرت سيد الشهداء ٧ از ابن سعد خواستند تا لباسهاى غارت شده آنان را باز دهند و بوسيله آن بدنهاى خود را بپوشند ابن سعد گفت: هر كس لباسهاى اينها را غارت كرده است برگرداند، راوى گويد بخداوند سوگند هيچ كدام از آنها بحرف ابن سعد توجهى نكردند سپس گروهى از ياران خود را بر اهل بيت محافظ قرار داد و گفت از اينها سرپرستى كنيد.
بعد از اين بخيمه خود مراجعت كرد و گفت: كداميك از شما حاضريد بر بدن حسين بن علي اسب بتازيد؟ ده نفر از كوفيان كه از جمله آنان اسحاق بن حويه و اخنس بن مرشد بودند حاضر شدند و بر بدن سيد الشهداء ٧ اسبها را راندند و در اثر اين بدن مباركش خورد شد.
ابن سعد روز عاشورا بلافاصله سر مبارك امام حسين را براى ابن زياد فرستاد و سپس امر كرد سرهاى بقيه شهداء را از بدنها جدا كردند و توسط شمر بن ذى الجوشن به كوفه فرستاد خودش روز عاشورا و روز ديگر را تا ظهر در كربلا توقف كرد و پس از اين با اهل بيت سيد الشهداء ٧ بطرف كوفه حركت كرد.
بعد از اينكه ابن سعد با لشكريانش از كربلا بيرون شد گروهى از بنى اسد كه در غاضريه ساكن بودند بكربلا آمدند و جسد حضرت سيد الشهداء و باقى شهداء را دفن كردند حضرت علي اكبر را پائين پاى پدرش دفن كردند، باقى شهداء را هم در مكانى واحد زير پاهاى آن جناب بخاك سپردند و جناب ابو الفضل را نيز در محلى كه بشهادت رسيده بود دفن نمودند.
پس از اينكه سرهاى شهيدان كربلا را نزد ابن زياد بردند و ابن سعد هم روز ديگر وارد كوفه شد ابن زياد روز دوازدهم بار عام داد و امر كرد سر مبارك سيد الشهداء ٧ را آوردند و جلوى او گذاشتند ابن زياد بسر سيد الشهداء نگاه ميكرد و تبسم مينمود و با قضيبى كه در دست داشت بدندانهاى مبارك امام حسين ٧ ميزد.
در اين هنگام زيد بن ارقم در مجلس حاضر بود وى روى خود را بطرف ابن زياد كرد و گفت دستت را از لب و دندان حسين بردار و با چوب بر لبهاى وى نزن بخداوندى كه