زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٤٥١ - (حضرت رضا
خواهيم گرفت، مردم پيرامون منزل را گرفتند و خواستند خانه را آتش بزنند، مأمون به حضرت رضا گفت: يا سيدى ميل دارم مردم را از اطراف من متفرق كنى.
حضرت رضا ٧ به ياسر فرمود: سوار شويد و خودش هم بر مركبى سوار شد هنگامى كه از منزل بيرون شديم، بطرف مردم نگاه كردند و به آنان اشاره نمودند پراكنده شويد، ياسر گويد: در اين هنگام مردم از اطراف خانه متفرق شدند.
ابو على سلامى گويد: فضل بن سهل بدست غالب دائى مأمون بطور ناگهانى در حمام سرخس كشته شد و اين واقعه در شعبان سال دويست و سه اتفاق افتاد.
على بن ابراهيم از پدرش و او هم از ابراهيم بن محمد حسينى روايت ميكند كه مأمون جاريهاى را براى حضرت رضا ٧ فرستاد؛ هنگامى كه جاريه خدمت آن جناب رسيد مشاهده كرد حضرت رضا پير شده است، و لذا از مصاحبت آن حضرت ناراحت شد، امام رضا ٧ چون اين وضع را مشاهده كرد وى را نزد مأمون برگردانيد و ابيات ذيل را هم براى او نوشت:
|
نعى نفسى إلى نفسى المشيب |
و عند الشيب يتّعظ اللبيب |
|
|
فقد ولّى الشباب إلى مداه |
فلست أرى مواضعه تؤب |
|
|
سأبكيه و أندبه طويلا |
و أدعوه إلىّ عسى يجيب |
|
|
و هيهات الذى قد فات منه |
تمنّينى به النفس الكذوب |
|
|
و راع الغانيات بياض رأسى |
و من مدّ البقاء له يشيب |
|
|
أرى البيض الحسان يحدن عنّى |
و في هجرانهنّ لنا نصيب |
|
|
فان يكن الشباب مضى حبيبا |
فانّ الشيب ايضا لى حبيب |
|
|
سأصحبه بتقوى اللَّه حتّى |
يفرّق بيننا الأجل القريب |
|