زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٤٣ - (تولد حضرت صاحب
اين كودك را نزد وى بردم دست خود را بر پشت او قرار داد و پاهايش را هم به سينه چسبانيد و زبانش را بدهان او آورد و دستش را هم بر گوش و چشم و مفاصل او كشيد و بعد فرمود: اى فرزند من سخن بگو، فرمود: أشهد أن لا اله إلا اللَّه و أشهد أن محمّدا رسول اللَّه ٦.
بعد از اين بر امير المؤمنين و ائمه اطهار عليهم السّلام صلوات فرستاد تا آنگاه كه به پدرش رسيد توقف كرد، حضرت ابو محمد فرمود: اى عمه اكنون كودك را نزد مادرش ببريد تا بر او سلام كند و بعد از آن بار ديگر نزد ما بياوريد، حكيمه گويد: كودك را نزد مادرش بردم و بار ديگر نزد پدرش برگردانيدم و مقابل او گذاشتم.
حضرت عسكرى ٧ فرمود: اى عمه روز هفتم كودك را نزد ما حاضر كنيد، حكيمه گويد: روز بعد رفتم به ابو محمد سلام كنم، هنگامى كه پرده را برداشتم تا سيد خود را مشاهده كنم او را در جاى خود نديدم، عرض كردم: فدايت گردم پس سيد ما چه شد؟ فرمود: اى عمه ما او را بكسى سپرديم كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد، حكيمه گويد: روز هفتم كه خدمت حضرت ابو محمد ٧ رسيدم و پس از اينكه بر وى سلام كردم فرمود: اينك پسرم را حاضر كنيد، در اين هنگام حضرت صاحب ٧ را در حالى كه در پارچهاى پيچيده شده بود خدمت آن جناب بردم، وى مانند دفعه اول همان تشريفات را انجام داد و سپس زبانش را در دهان او گذاشت مثل اينكه او را غذا ميداد و شير و يا عسل بوى ميخورانيد.
پس از اين فرمود: اى پسرك من اكنون تكلم كنيد، فرمود: «أشهد أن لا إله إلا اللَّه» و بعد بر حضرت رسول و امير المؤمنين و ائمه اطهار عليهم السّلام صلوات فرستاد و در پدرش توقف كرد و بعد اين آيه شريفه را قرائت كرد: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ* وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ موسى گويد: از عقبه خادم اين مطالب را پرسيدم گفت: حكيمه راست گفته.
٢- نسيم و ماريه خادم حضرت امام حسن عسكرى ٧ گويند: هنگامى كه