زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٢٥١ - (٣)(معجزات و خوارق عادات امير المؤمنين
در باره او نزد پدرشان شفاعت نمودند، امير المؤمنين ٧ نيز او را آزاد كردند، حسنين عرض كردند: يا امير المؤمنين مروان ميل دارد با شما بيعت كند، فرمود: آيا وى پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد، من اكنون به بيعت او احتياج ندارم.
علي ٧ به حسنين فرمود: اين مروان مدت قليلى به امارت خواهد رسيد، و او پدر آن چهار نفريست كه مردم را مانند قوچ با شاخهاى خود اذيت خواهند كرد و امت اسلام از مروان و فرزندان او در رنج و محنت خواهند بود، و اين قضايا پس از امير المؤمنين ٧ روى داد و مروان اندكى بخلافت رسيد و پس از آن پسرش عبد الملك و فرزندان او مسلمين را اذيت كردند و خون جماعتى از شيعيان را ريختند.
٣- امير المؤمنين ٧ به ياران خود ميفرمود: پس از من گروهى بر شما ولايت و امارت خواهند كرد، اين جماعت بصرف حكومت بر شما قناعت نميكنند، بلكه شما را با تازيانه و آهن در شكنجه قرار ميدهند، اكنون بدانيد كسانى كه در دنيا مردم را عذاب دهند خداوند آنان را در آن جهان معذب خواهد ساخت اين وقايع هنگامى روى خواهد داد كه صاحب يمن بسوى شما بيايد و عمال را بگيرد اين مرد نامش يوسف بن عمر است- اين مطلب نيز پس از مدتي بظهور رسيد و يوسف بن عمر از طرف عبد الملك والى كوفه شد و شيعيان امير المؤمنين را سخت در فشار قرار داد و آنان را در رنج و مصيبت زيادى گرفتار كرد.
٤- علي ٧ به جويريه فرمود: تو را مردى پرخور و شكم پرست و معاند و زنازاده كه در لئامت و پستي غوطهور است خواهد كشت، و دست و پاى تو را نيز ميبرد و بر شاخ درخت كافرى آويزانت ميكند، هنگامى كه زياد در ايام خلافت معاويه والى عراق شد دست و پاى وى را بريد و بر شاخ درخت ابن معكبر آويزان كرد.
٥- از جمله روايات در اين باب روايت ميثم تمار است، بطورى كه در آثار نقل شده ميثم غلام زنى از بنى اسد بود، امير المؤمنين ٧ او را خريدند و آزادش كردند، پس از اين از وى پرسيدند اسمت چيست؟ عرض كرد: نامم سالم است، علي ٧ فرمود: پيغمبر بمن فرموده: پدرت تو را «ميثم» نام نهاده است.