رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٧٦ - كوتهسخنان امام(صادق)
به او عرض كردند: حضرتت به عقيق[١] (رفتى) و خلوت گزيدى و تنهايى ترا خوش آمد.
(امام) ٧ فرمود: اگر شيرينى تنهايى را بچشى حتّى از نفس خويش هم بهراسى. سپس (حضرتش) ٧ فرمود: كمترين فايدهاى كه بنده تنهايى يابد آسوده ماندن از سازش با مردم است.
(١) و فرمود ٧: خداوند درى از دنيا را بر بندهاى نگشود مگر آنكه دو چندان از درهاى آزمندى را بر او بگشود.[٢] (٢) و فرمود ٧: مؤمن در دنيا بيگانه است، از خوارى آن بيتابى نكند و در راه چيرگى بر آن با اهل دنيا رقابت نورزد. به او عرض كردند: راه آسايش كدامست؟ (حضرتش) ٧ فرمود: مخالفت با هواى نفس. عرض كردند: بنده كى آسايش يابد؟ فرمود: هنگام نخستين روزى كه به بهشت درآيد.
(٣) و فرمود ٧: خداوند براى منافق و فاسق، سيماى نيك و دانش دين و خوشخويى را هرگز فراهم نيارد.
(٤) و فرمود ٧: مزه آب، زندگى است، و مزه نان نيرو است و سستى و نيروى تن از پيه قلوهها باشد[٣]، و جاى عقل در مغز است و جاى خشونت و ظرافت در دل.
(٥) و فرمود ٧: حسد دو نوع است: حسدى از سر فتنه و حسدى از روى غفلت، امّا حسد غفلت چنان است كه وقتى خداوند به فرشتگان فرمود: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ- من گمارنده جانشينى در زمينم، گفتند: آيا كسى را در آن مىگمارى كه در آن فساد مىكند و خونها مىريزد، حال آنكه ما شاكرانه تو را نيايش مىكنيم و تو را به پاكى ياد مىكنيم»[٤] يعنى آن خليفه را از ما قرار بده و اين سخن را از روى حسد بر آدم و از سر فتنه و ردّ و انكار نگفتند (بلكه ناآگاهانه و از سر غفلت چنين سخنى از زبانشان برآمد) و نوع دوم حسد آن است كه بنده را به كفر و
[١] عقيق نام موضعى است( و گويند رودى است كه از كنار مدينه مىگذرد). در پارهاى نسخهها[ العفيفة- بانوى پاكدامن] آمده و گويند ممكن است مراد از« عقيق» نام يكى از همسران حضرت باشد.( از آنجا كه سخن از انزوا و تنهايى مطلق است و بيان امام صادق ٧ بر همين مفهوم ناطق، و اين معنى با حضور ديگرى خواه« عفيفة» و خواه« عقيق» تحقق نمىيابد، همان نام موضع و خلوتگاه رجحان دارد.- م.)
[٢] يعنى آزمندى بر نگهداشت آنچه بدان رسيده و آزمندى در كسب آنچه به او نرسيده است( به عبارت ديگر بر يافته و نايافته، هر دو حريص شود.- م.)
[٣] يعنى سستى و نيروى بدن مربوط به قلوههاست. در حديث آمده است:« هيچ يك از شما بر پشت در گرمابه نخوابد، زيرا( حرارت كف حمّامهاى قديم كه از زير گرم مىشد) پيه كليهها را آب مىكند» و در حديثى ديگر آمده است:
« اعتياد هر روزه آدمى پيه كليهها را آب مىكند»، مكارم الاخلاق.
[٤] البقرة، ٣١