رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٥٧ - برهان آورى امام
(١) گذشته از اين بيانى است كه قرآن در ردّ سخنان شما بدان گوياست و به صورتى واجب از جانب خداى عزيز و حكيم نهى كرده و فرمايد: الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً- و كسانى كه چون انفاق كنند، اسراف نمىكنند و بخل نمىورزند و در ميان اين دو اعتدالى هست»[١] آيا نمىبينيد كه خداوند تبارك و تعالى آن كارى را كه شما مردم را بدان فرا مىخوانيد و نيز مسرفان را سرزنش كرده و در چند آيه از قرآن مىفرمايد: «به راستى، (خدا) مسرفان را دوست ندارد»[٢] وى مردم را از اسراف نهى كرده و از بخل نيز بازداشته است و به برقرار كردن حدّ اعتدالى ميان اين دو امر فرموده است. (مؤمن) نبايد تمام داراييش را بدهد و سپس از خدا درخواست روزى كند كه به اجابت نرسد. (٢) به موجب حديثى كه از پيامبر ٦ رسيده است: «دعاى دستههايى از امّتم مستجاب نشود: مردى كه بر ضدّ پدر و مادرش دعايى كند، مردى كه بدهكارى مالش را برده و او بروى گواه نگرفته،[٣] مردى كه بر زنش نفرين كند در حالى كه خدا اختيار طلاقش را به دست خود او قرار داده، و مردى كه در خانه نشيند و بگويد: پروردگارا روزى مرا عطا كن و خود در طلب روزى بيرون نرود كه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: اى بنده من، آيا من با بخشيدن تندرستى در چهار ركن بدنت راه تحصيل روزى و سفر در زمين را به رويت نگشودم؟ تو بايد بين خودمان در پيروى از فرمان من دائر بر لزوم كسب روزى معذور باشى تا سربار خانواده خود نشده باشى و من اگر خواستم به تو روزى دهم و اگر خواستم بر تو تنگ گيرم و آنگاه است كه نزد من معذورى[٤] و مردى كه خداوند مال بسيارى نصيب او سازد و او (تمامش) را انفاق كند و به (درگاه) خدا روى آرد كه پروردگارا روزيم ده، خداوند مىفرمايدش: آيا به تو روزى فراوانى ندادم؟ چرا چنان كه فرمودم در مصرف كردن آن ميانهروى نكردى؟ و چرا با آنكه تو را از زياده روى نهى كرده بودم اسراف كردى؟
و (بالاخره) مردى كه در مورد قطع رحم دعا كند.
(٣) سپس خدا به پيامبرش ٦ آموخت كه چگونه انفاق كند و اين بدان سبب بود كه پيامبر ٦ يك اوقيّة[٥] زر داشت و خوش نداشت كه شب نزدش بماند و آن را به صدقه داد و صبح خود چيزى در بساط نداشت، سائلى بيامد و درخواست مالى كرد و او چيزى نداشت كه به وى بدهد. سائل او را سرزنش كرد و پيامبر ٦ كه بسيار مهربان و دلسوز بود از اينكه چيزى ندارد كه به سائل دهد سخت اندوهگين شد. پس خداوند پيامبر خود ٦
[١] الفرقان، ٦٧
[٢] الانعام، ١٤١ و الاعراف، ٣١
[٣] در الكافى علاوه بر« ... و لم يشهد عليه» آمده است:[ فلم يكتب عليه و لم يشهد عليه- سندى بر او ننوشته و گواهى بر او نگرفته]
[٤] در الكافى به جاى« و انت معذور عندى»،[ و أنت غير معذور عندى- و ترا نزد من عذرى نباشد] آمده است.
[٥] اوقيّة، واحد وزن و جزئى از رطل است برابر ١٢ درهم، و هموزن ٣٥٠٢/ ٢٨ گرم.- م.