رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٣٠ - از سخنان حضرتش
(١) شوهر در آنچه ميان او با همسرش گذرد از سه چيز بىنياز نيست: همراهى با او تا همراهى متقابل و محبّت او را بدست آرد، خوشخويى با او و بكار بردن (فنون) دلجويى از او به صورتى كه در چشمش زيبا آيد و گشايش فزايى در زندگى او.
(٢) زن در آنچه ميان او با شوى دلخواهش مىگذرد از سه خصلت بىنياز نيست كه عبارتند از:
پاك داشتن خويش از هر پليدى تا دل شوهر بر اعتماد بدو در هر خوش و ناخوش اطمينان يابد، نگهدارى و پرستارى از وى تا اگر لغزشى از زن سرزد به مهربانى در او نگرد و اظهار عشق به شوى با خوشزبانى و دلربايى و زيبانگارى خود در چشم او.
(٣) احسان جز به سه ويژگى كامل نباشد: در ادايش شتاب ورزيد، بسيارش را كم شمردن و منّتگذارى بر آن را وانهادن.
(٤) شادمانى در سه خصلت است: در وفادارى، حق نگهدارى و به مدد خيزى در گرفتارى.
(٥) بر درست انديشى به سه چيز راه برند: خوش برخوردى (با قضيه)، خوب شنيدن (مسأله) و نيكو پاسخ گفتن.
(٦) مردان سه گونهاند: خردمند، بيخرد و بدكار. با خردمند اگر سخن گويند، پاسخ دهد و اگر زبان گشايد، درست گويد و اگر بشنود، به حافظه سپارد، و بيخرد چون سخن گويد، شتاب ورزد و چون گفتگو كند، خود را ببازد، و چون به كار زشتيش خوانند، چنان كند، و بدكار را اگر امين گيرى، به تو خيانت كند و اگر سخنى، باوى گويى زشتت سازد.
(٧) برادران سه گونهاند: يكى چون غذايى است كه هماره بدان نياز است و آن خردمند باشد، و دوّمى بمنزله بيمارى است و آن بيخردى باشد و سوّمى بجاى داروست و آن زيرك هوشيار باشد.
(٨) سه چيز نشانه خرد عامل خويش است: فرستاده بر پايگاه فرستندهاش و هديه بر ارزش هديه دهندهاش و نوشته بر ارج نويسندهاش.
(٩) دانش سه ويژگى دارد: نشانهايست استوار، فريضهايست عدالت شعار و روشى است پايدار.
(١٠) مردم سه گروهند: نادانى كه از آموختن سرمىتابد، دانشمندى كه از دانش خود سبكبار شده (و آن را وانهاده)[١] و خردمندى كه براى دنيا و آخرتش كار مىكند.
(١١) با سه چيز بيگانگى نباشد: خوبى پرورش، بىآزارى و دورى جستن از شكّ.
(١٢) روزگار سه روز است: روزى كه گذشت و باز نيايد، روزى كه مردم در آن بسر مىبرند و سزد كه غنيمتش شمرند و فردايى كه در آن به دستاورد خود اميد دارند.
(١٣) هر كه را سه خصلت نباشد ايمان سودى ندهد: شكيبى كه نادانى نادان را بدان پاسخ دهد، پرهيزى كه از خواستن محارم بازش دارد و خويى كه بدان با مردم سازگارى كند.
[١] يعنى به دانش خود عمل نمىكند و از اين رهگذر همچون نادان است كه از آغاز دانشى نداشته.- م.