رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠٢ - كوتهسخنانى كه از على
مالى يافت و نپنداشت كه اين نوعى غافلگيرى در نعمت از جانب خداست از هراس انگيز چيزى (تغيير نعمت و تعجيل نقمت و مكر خدا) غافل و آسوده خيال مانده است.[١] (١) و فرمود ٧: اى مردم، از خداوند يقين را درخواست كنيد و از او عافيت جوييد، زيرا والاترين نعمتها عافيت است و بهترين چيزى كه در دل پايدار شود يقين است. مغبون (و زيان ديده) آن كس است كه در دينش مغبون (و بىنصيب) شده باشد، و بر آن كس رشك برند كه يقينش نيكو گشته است.
(٢) و فرمود ٧: آدمى مزه ايمان را نيك نچشد مگر آنكه بداند آنچه كه بر سرش آمده (خواه تير حوادثى كه به او اصابت كرده يا سهم نعمتهايى كه به او رسيده) نمىبايست خطا مىرفت و آنچه به خطا رفته (و به او اصابت نكرده) نمىبايست به او مىرسيد[٢] (٣) و فرمود: ٧: مؤمن به بلايى گرفتار نشود كه از محروم ماندن از سه خصلت بر او دشوارتر باشد. پرسيدند: آنها كدامند؟ فرمود: همراهى با ديگران بدان چه در تصرّف دارد، و انصافورزى و حق دادن به ديگران از سوى خود، و ذكر بسيار از خداوند. هان! (هشيار باشيد) به شما نمىگويم كه (خدا را فقط به زبان ذكر كند و) سبحان الله و الحمد لله (گويد) بلكه (مرادم) ياد كردن از خداست (در عمل) در آنچه بر او حلال كرده و (نيز) به يادداشتن خداست در آنچه بر او حرام كرده است.
(٤) و فرمود ٧: هر كه از دنيا بدان چه او را بس است راضى باشد، كمترين چيزى كه دارد وى را كفايت مىكند و هر كه از دنيا بدان چه او را بس است راضى نباشد در دنيا چيزى نباشد كه او را بسنده كند.
(٥) و فرمود ٧: مردن! نه پستى؛ و خوددارى! نه خودباختن و حسرت بردن[٣]؛ و دنيا دو روز است: روزى به سود تو و روزى به زيانت، اگر به سود تو بود شادان مشو و اگر به زيانت بود اندوه مخور![٤] زيرا بدين هر دو آزمايش مىشوى.
[١] در ن، اين عبارت با تقديم و تأخيرى آمده است.( رك: به پا برگ ص ١٤٨ در توضيح استدراج.)
[٢] مراد آن است كه قائل به تقدير و مشيّت كامل و رحمت شامل الهى باشد و چون استاد البشر، خواجه نصير الدّين طوسى بگويد:
\sُ« جز حق حكمى كه حكم را شايد نيست\z« هست» ى كه ز حكم او برون آيد نيست.\z هر چيز كه« هست» آنچنان مىبايد\z آن چيز كه آن چنان نمىبايد نيست».\z\E- م.
[٣] در ن، به جاى« التّبلّد و لا التّجلّد»[ و التقلّل و لا التّوسّل- به اندك راضى شدن، و نه دست به دامان اين و آن شدن] آمده است.( و مراد آن است كه مردن را بر پستى و خوددارى را بر خود باختن و خودفروختگى رجحان بايد داد.- م.)
[٤] در ن، به جاى« فلا تحزن»[ فاصبر- شكيبايى كن] آمده و جمله به همين كلمه پايان مىيابد.