رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٠٠ - كوتهسخنانى كه از على
خوشباشگويى. (١) امّا برادران مورد اعتماد، پناهگاه (و دست) و بال[١] و خانواده و مالند[٢] پس اگر به برادرى در حدّ اطمينان كامل اعتماد دارى مال و دست (يارى) خود را نثارش كن و با دوست صافى او دوست صافى و با دشمنش دشمن باش و رازش را پنهان دار و عيبش را بپوش و نكوييش را آشكار كن. اى پرسنده! بدان كه به راستى آنان از گوگرد سرخ[٣] كميابترند، (٢) امّا برادران خوشباشگويى (كسانى هستند) كه تو از (ديدار) آنان لذّت خود را مىبرى، پس لذّت خود را از آنان قطع مكن و بيش از آن هم از ضميرشان (همدلى و همدردى) توقّع مدار و همان اندازه خوشرويى و شيرينزبانى كه نثار تو مىكنند تو نيز نثارشان كن.
(٣) و فرمود ٧: دشمن دوستت را به دوستى مگير كه به دوستت دشمنى كرده باشى.
(٤) و فرمود ٧: به صرف گمانى از برادرت مبر و بىگلايه از او (پيوند) مگسل.[٤] (٥) و فرمود ٧: شايسته است مسلمان از رفاقت با سه كس بپرهيزد: هرزه[٥] و احمق و دروغگو. امّا هرزه، كار خود را برايت بيارايد و خوش دارد كه تو چنو باشى و به تو در كار دين و معادت كمكى نكند. پس همدوشى[٦] با او جفا و سختدلى است و ديدار و رويارويى تو با او ننگى است بر تو. (٦) امّا احمق، تو را به خيرى رهنمون نشود و اميد نيست هر چه هم بكوشد[٧] بدى را از تو بگرداند و بسا خواهد سوديت رساند ولى زيانت بخشد. پس مرگش به از زيستن و سكوتش بهتر از سخن گفتن و درويش بهتر از نزديكى اوست. (٧) اما دروغگو، به راستى كه با وى زندگى بر تو گوارا نباشد، سخنت را به ديگران گويد و سخن ديگران را به تو باز آورد. تا داستانى (جعلى) را به پايان آرد و قصّهاى همچنان به دنبالش كشاند تا آنجا كه (اگر) راست هم گويد باور نشود، ميان
[١] در متن« جناح- بال» آمده كه البته در مورد آدمى مراد از« بال» همان دست است و در تداول عامه نيز« دست و بال» مترادف آيند چنان كه گويند« دست و بالم بند است» يا« زير دست و بال فلان را گرفت».- م.
[٢] صدوق اين فرموده را در خصال روايت كرده و به جاى« فهم الكهف و الجناح و الاهل و المال»[ فهم الكفّ و الجناح و الاصل و الاهل و المال- ايشان كف( دست) و بال و ريشه و خانواده و مالند] آورده است.
[٣] گوگرد سرخ يا« كبريت احمر» مادهاى سخت كمياب است كه هر چيز نادر را بدان قياس كنند. سنائى گويد:
\sُ« مالداران توانگر كيسه درويش دل\z در جفا درويش را از غم توانگر كردهاند.\z سر ز كبر و بخل بر گردون اخضر بردهاند\z نان خود بر سائلان كبريت احمر كردهاند.»\z\E.- م.
[٤] مراد آن است كه اگر به سبب رنجشى قصد جدايى از دوستت را دارى پيش از گسستن پيوند دوستى رنجش خود را بدو باز گوى و گلايه دوستانه كن شايد توضيحى داشته باشد و عذرى موجّه آورد يا پوزشى خواهد كه دوستى شما پايدار بماند.- م.
[٥] كلينى رحمه الله در كافى ج ٢، ص ٦٣٩ اين روايت را نقل كرده و به جاى« الفاجر»[ الماجن الفاجر- بيشرم هرزه] آورده است.
[٦] در كافى به جاى فمقارنته»[ ... مقاربته- نزديكى با او] آمده است.
[٧] در كافى به جاى« و لو جهد ...»[ و لو اجهد نفسه- هر چند خود را خسته كند] آمده است.