رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٦٥ - خلاصه سفارش امام
ندهى و خدا به اين كار تو را پاداش شايان دهد. با آن كس كه با تو به خوردن نشسته خوشخوى باش و جاى همنشينت را (بر سر سفره) باز كن و خدمتكارت را (از سر سفره) مران.[١] (١) اى كميل چون خوراك خورى، خوردنت را چندان طول ده تا همراهت سير شود و جز تو هم از آن بهره گيرد.
(٢) اى كميل چون از خوردن بپرداختى خدا را بدان چه به تو روزى داده سپاس گوى و آواز حمدت را بلند برآر تا ديگرى هم حمد گويد و بدين، پاداش تو نيز افزون شود.
(٣) اى كميل معدهات را از خوراك سنگين (و انباشته)[٢] مكن و جايى هم براى آب در آن بگذار و ميدانى هم به باد بده[٣] و تا تو را (هنوز) اشتهائى است دست از خوردن بدار كه اگر چنين كنى خوراك بر تو گوارا گردد و تندرستى در كم خورى و كم نوشى است.
(٤) اى كميل بركت در مال كسى است كه زكاة دهد و با مؤمنان هميارى كند و صله ارحام بجاى آرد.
(٥) اى كميل به خويشاوند مؤمنت بيش از آنچه به ديگر مؤمنان مىدهى بده و به ايشان مهربانتر و دلسوزتر باش و به مستمندان صدقه ده.
(٦) اى كميل دريوزهگر را محروم مدار گرچه به نيم حبّه انگور يا خرما باشد زيرا صدقه نزد خدا برويد (و نموّ كند).
(٧) اى كميل نكوترين زيور مؤمن فروتنى است، و زيبايى او پاكدامنى، و شرفش دينشناسى، و بزرگواريش ترك مجادله و بگو مگو باشد.
(٨) اى كميل در هر صنفى گروهى بالاتر از گروه ديگرند، پس از مناظره با دونمرتبگان آنان، هر چند به تو بد گويند، بپرهيز و بردبارى كن و از آن كسانى باش كه خداوند چنين وصفشان كرده است:
... وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً- ... و چون نادانان ايشان را مخاطب سازند، سليمانه پاسخ دهند»[٤] (٩) اى كميل در هر حال حق بگو و با پرهيزگاران دوستى كن و از فاسقان دورى گزين و از منافقان كناره گير و با خائنان همنشينى مكن.
(١٠) اى كميل در خانه ستمگران را مكوب كه با آنها در آميزى و همكار شوى و مبادا آنها را بزرگ
[١] در متن« و لا تتّهم خادمك- خدمتكارت را متّهم مكن» آمده ولى در پارهاى نسخهها[ و لا تنهرنّ خادمك- خدمتگزارت را( از سر سفره) دور مران] است( كه با توجه به موضوع« آداب سفره» اين ضبط مناسبتر به نظر رسيد و چنين ترجمه شد.- م.)
[٢] در متن« لا توقرنّ- سنگين مكن» و در پارهاى نسخهها[ لا توفّرنّ- به فراوانى انباشته مكن] آمده است.
[٣] مراد اين است كه راه نفسى براى خود باز گذار و چندان معده را انباشته مكن كه نفست بند آيد، و بگفته سعدى« نه در سفره غذاى كس ماند و نه در معده جاى نفس».- م.
[٤] الفرقان، ٦٣