رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٩٦ - سخنرانى آن حضرت
نيز خيرى نباشد.[١] (١) اى مردم، بدانيد كه هر كه زبان خود را نگه ندارد پشيمان شود، و هر كه نياموزد نادان ماند، و هر كه خود را به بردبارى وادار نكند بردبار نشود[٢]، و هر كه مهار (نفس) خود را نكشد خردمند نيست، و هر كه خردمند نيست خوار شود، و هر كه خوار شود شكوهمندش نشمرند[٣]. هر كه پرهيزگارى كند نجات يابد. هر كه مالى را به ناشايستگى به دست آورد به رايگانش خرج كند[٤]. هر كه به ستودگى (و زبان خوش) دست از ناشايست نكشد به سرزنش و نكوهش دست از آن كشد. هر كه نشسته[٥] بخشش نكند ايستاده[٦] محرومش دارند. هر كه ناسزاوارانه عزت جويد خوار شود و هر كه با حق درافتد بيمقدار گردد. هر كه دانش دين اندوزد شكوهمند شود و هر كه بزرگى فرو شد كوچك گردد و هر كه نيكى نورزد ستوده نشود.
(٢) اى مردم، مردن به از زبونى و چابكى (و سخت كوشى) به از تنآسايى و حساب خود داشتن به از كيفر كشيدن است، و گور بهتر از مستمندى و نابينايى بهتر از بسيارى نگاههاست. روزگار [دور روز است]: روزى به سود توست و روزى به زيانت، پس بر هر دو بشكيب كه بدانهايت بيازمايند[٧]. اى مردم، شگفتترين چيزى كه در انسان است دل اوست[٨] كه آن را مايههايى از حكمت و اضدادى مخالف است؛ اگر اميدواريش پيش آيد، طمع خوارش سازد، و اگر طمعش بر افروزد، حرصش نابود كند و اگر نوميدى بر او چيره شود، افسوسش بكشد و اگر دستخوش خشم شود، غيظش سخت گردد و اگر به خرسندى نيكبخت شود، خويشتن دارى را از ياد ببرد و اگر به هراس افتد، اندوه او
[١] سعدى با الهام از اين حكمت گفته است:
\sُ دو چيز طيره عقل است دم فروبستن\z به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى.\z\E- م.
[٢] مراد اين است كه بردبارى از سرشتهاى غريزى نيست بلكه بايد با تمرين و تحمّل به صورت ملكه ثانوى در نهاد آدمى درآيد.
[٣] در الروضة اضافه دارد[ و من لا يوقر يتوبّخ- هر كه بىوقار شد سرزنش شود]
[٤] مراد آن است كه آن را بدون آنكه در دنيا و آخرت عوض و مزدى گيرد خرج كند( تعبير ديگر: مال باد آورده را بادش برد.)
[٥] يعنى آنگاه كه بر سرير عزّت و دولت و توانايى نشسته است.
[٦] يعنى آنگاه كه در روز شمار به پاى حساب ايستاده، يا آنگاه كه خود براى رفع نيازى برابر ديگرى به خواهش ايستاده است.
[٧] در الروضة اضافه دارد[ فاذا كان لك فلا تبطرو اذا كان عليك] ... و شايد اين كسرى در متن از قلم نسخه نويسان افتاده باشد.( در كلمات قصار نهج البلاغة چنين است:[ ... فاذا كان لك فلا تبطرو اذا كان عليك فاصبر- يا فاصطبر- پس اگر به سود تو بود شادمان مشو و چون بر زيان تو بود بشكيب- يا بردبارى كن].)
[٨] ن:[ لقد علق بنياط هذا الانسان بضمة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب- به رگهاى آدمى پاره گوشتى آويخته است كه شگفتترين اندام اوست و آن دل است]