رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٨٦ - نامه آن حضرت به پسرش امام حسن
(رأى) گسيختن از برادرت بر تو چيره شد در دل خويش بقيه (و سر پلى) باقى گذار[١] كه اگر روزى تغيير رأى دادى به مدد آن راه بازگشت داشته باشى. (١) هر كه تو را خوب پندارد پندارش را درست درآور. به اتكاء دوستى بين خود و دوستت حقّ آن دوست را تباه مكن، زيرا كسى كه حقّش را تباه كنى برادر و دوست تو نيست. خاندانت به سبب وجود تو بدبختترين مردم نباشند[٢] و به كسى كه از تو روگردان است دل مبند و از كسى كه دلبسته به توست، اگر شايسته آميزش باشد، روى مگردان. مبادا برادرت در گسيختن پيوند با تو از تو در پيوستن آن نيرومندتر باشد[٣] و نبايد كه در بدى كردن نيرومندتر از تو بر نيكى كردن باشد و بر بخل پر توانتر باشد از بخشش و عطاى تو و بر تقصير و كوتاهى تواناتر از تو باشد بر فضيلت و كرم.[٤] ستم كسى كه بر تو ستم راند به ديدهات گران نيايد زيرا او به زيان خويش و سود تو مىكوشد. پاداش آن كس كه دلشادت سازد اين نيست كه به او بدى كنى. روزى بر دو گونه است: يكى را تو بجويى و آن ديگرى تو را بجويد و اگر تو به پيشبازش نشتابى خود به دست تو آيد.[٥] (٢) اى پسرك من، بدان كه روزگار را دگرگونيهاست و چونان كسى مباش كه سرزنش بسيار دارد و عذرش نزد مردم كمتر است. چه زشت است فروتنى بگاه نيازمندى و جفا كارى بگاه بىنيازى! (٣) به راستى بهره تو از دنيايت آن است كه آخرت خويش را بدان آباد سازى، پس (مال دنيا را) در راه حق خرج كن و خزانهدار ديگرى مباش. اگر بر آنچه از كفت رفته است بيتابى مىكنى پس بر آنچه به دستت نيامده نيز بيتابى كن[٦] و آنچه را بوده است بر آنچه نبوده دليل گير كه امور همانند يك ديگرند. بر ولينعمت ناسپاسى مكن[٧] زيرا ناسپاسى نعمت پستترين ناسپاسى است.
[١] راه ارتباطى باقى گذار كه اگر روزى به خوبى و خوشى بازگشت راه تجديد دوستى بر تو گشوده باشد.
[٢] يعنى وجود تو مايه ننگ و بدبختى و سرشكستگى خانوادهات نباشد.- م.
[٣] دستور نگهداشت دوستى است، يعنى اگر برادرت در صدد گسستن پيوند برآمد تو با حفظ آن با وى مقابله كن تا بر او غالب آيى و او در آنچه موجب پيوند گسلى است از تو در آنچه سبب حفظ پيوند است نيرومندتر نباشد.
[٤] مراد اين است كه جهات منفى و نقايص او كه منجر به گسيختن دوستى مىشود بر نكات مثبت و صفات خوب تو كه مايه حفظ دوستى است نچربد.- م.
[٥] مراد از دو گونه روزى، روزى طالب و روزى مطلوب است. روزى طالب آن است كه براى آدمى مقدّر شده و اگر تو به سوى آن نروى خود برايت خواهد رسيد ولى روزى مطلوب آن است كه سرچشمهاش حرص به دنياست( و پويندگى بسيار مىطلبد.- م.)
[٦] مراد آنست كه بر آنچه از دست دادهاى افسوس مخور زيرا افسوس بر از دست رفته مانند افسوس بر نايافتهاى آينده است و از آنجا كه نايافتها بىنهايت است افسوس خوردن بر آنها روا نيست و بنا بر اين بيتابى بر« از دست رفته» و« نايافته» هر دو ناپسند است( با توجه به عبارت سابق به نظر مىرسد مراد اين باشد كه چون دنيا مزرعه آخرت است، اگر بر حطام دنيايى كه از دست دادهاى افسوس مىخورى و بيتابى مىكنى پس به پاداش آخرتى كه مىتوانستى با دستمايه دنيايى به كف آورى و به سبب قصور خود آن را از دست دادهاى نيز افسوس بخور و بيتابى كن.- م.
[٧] در پارهاى نسخهها به جاى« و لا تكفرنّ ذا نعمة»[ و لا تكفر نعمة- نعمت ناشناسى مكن] آمده است.