رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٩ - سخنرانى على
كه درون چيزى شده باشد؛ و آشكار است، نه چنان كه از چيزى به درآمده باشد[١]؛ جلوهگر است، نه به اين كه به چشم آيد[٢]؛ لطيف است، نه به پيكره گنجايىكننده[٣]؛ است، نه با جنبندگى؛[٤] اندازهگير است، نه به گردش انديشه؛[٥] چارهگر است، نه به تكاپو؛ شنواست، نه با ابزار؛ بيناست نه با افزار؛ نزديك است، نه به كم بودن فاصله[٦] و دور است، نه به ره دورى؛[٧] هست، نه از پس نيستى؛ زمانها همراهش نباشد[٨] و مكانها در برش نگيرد؛ خوابش نربايد؛ و صفتى محدودش نسازد؛ و ابزارها در بندش ندارد؛ بودنش بر زمان،[٩] و هستيش بر نيستى،[١٠] و ديرينگيش بر آغاز
[١]« آشكار است نه چنان كه از چيزى به درآمده باشد» مراد آن است كه مفارقت و انتقال از جايى به جايى ديگر چنان كه از مردم پنهان شود ندارد. يا چنان نيست كه به درون آنها درآيد تا آنان را نيك بشناسد بلكه از جهت پوشيده بودن گوهر و كنه او از ادراك و خردهاى مردم و از ديگر سو به سبب دانش خود به نهانها و رازهاى ايشان است( كه نيازى به انتقال ندارد)( به تعبير ديگر آشكار بودن او مسبوق به پنهان بودنى نيست و مثلا به گونه گلى نيست كه پس از نهفتگى در كاسه برگ غنچه آشكار شده باشد.- م.)
[٢]« جلوهگر است نه به اين كه به چشم آيد» مراد پيدايى و ظهور( مطلق) است، چنان كه گويند هلال ماه بر بيننده و غير بيننده رخ نمود و غرض ظهور و پيدايى هلال است نه اينكه بينا و نابينا آن را به چشم ديده باشند.
[٣]« لطيف است نه به پيكره گنجايى» يعنى لطيف است امّا نه چنان كه پنداشته شود جسمى نازك و آميزهاى رقيق يا حجمى كوچك يا تركيبى شگفت و ساختمانى عجيب دارد( به تعبير ديگر لطافت او چنان لطافتى كه در پيكره چيزهاى نرم و لطيف چون حرير و مخمل در گنجد نيست و به گونه لطافتهاى محسوس و ملموس ما نمىباشد.- م.)
[٤]« كننده است نه با جنبندگى» فاعل بودن او از آن روست كه به جهان هستى بخشيد. امّا اين كه در انجام كارها نيازى به جنبندگى ندارد از آن روست كه وى از عوارض جسم بر كنار است( و حركت از عوارض جسم است). ن:
[ فاعل لا باضطراب آلة- كننده كارهاست امّا نه با به حركت در آوردن ابزار] يعنى بدون به كار بردن ابزار و ادوات كارها را انجام مىدهد.
[٥] در اندازهگيرى و سنجش خود يا در تقدير كردن نيازى به جولان فكر و انديشه ندارد.
[٦] نزديكى او از نوع نزديكى مكانى به چيزها نيست بلكه از جهت دانستن كنه و عليّت آنها و نيز مشمول رحمت او بر آنهاست.
[٧] يعنى بعد مكانى به حسب مسافت از آنها ندارد بلكه از جهت كمال خويش و از ديگر سو به سبب نقص آنها در ذات و صفات از آنها جداست.
[٨] زمان از لحاظ حدوث و قدم، خداى تعالى را در بر نمىگيرد( و به تعبير ديگر) خداوند اصلا مشمول زمان نمىشود.
[٩] يعنى هستى او بر زمان و اوقات به حسب زمان پندارى و سنجشى( قرار دادى بشر) پيشى دارد.
[١٠]« هستى او بر نيستى پيشى دارد» يعنى به سبب واجب الوجود بودن بر« نيستى» پيشى و چيرگى دارد و اصلا اطلاق نيستى در مورد او روا نيست.