رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٩٤ - پاسخهاى امام نقى(هادى)
به راستى، او بر هدايت هر كه خواهد و گمراه كردن هر كه خواهد تواناست و هر گاه به قدرت خود مردم را به يكى از اين دو راه مجبور سازد، چنان كه در اين نامه شرح داديم، پاداش كيفرى برايشان واجب نيايد، (١) و معنى ديگر اين كه مقصود از هدايت آشنا ساختن (به راه حقّ) است، چون گفته او (كه فرمود): وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ- و امّا ثمود را هدايت كرديم»[١] يعنى (راه حق را) به آنها نشان داديم فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى- و خود كورى را بر رهيابى برگزيدند»[٢] و اگر آنها را بر رهيابى مجبور كرده بوديم نمىتوانستند گمراه شوند. و چنين نيست كه اگر آيه متشابه (و مبهمى) بيايد اين آيه دليلى بر (خلاف) آيات استوار (و محكمى) گردد كه ما مأمور به اجراى آنها هستيم و از اينجاست كه (خداوند) فرمايد: مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ ... الآية- بخشى از آن محكمات است كه اساس كتاب است، و بخش ديگر متشابهات (و احتمالات بر خواننده مبهم) امّا كج دلان براى فتنهجويى و در طلب تأويل، پيگر متشابهات مىشوند، حال آنكه تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نداند ... تا پايان آيه»[٣] (٢) خداوند ما و شما را توفيق گفتار و كردار بدان چه دوست دارد و خشنود است ارزانى فرمايد و ما و شما را به منّت نهادن و فضل خويش از نافرمانيهايش دور دارد. و سپاس بسيار خداى را، چنان سپاسى كه شايسته اوست و صلّى اللَّه على محمد و آله الطيّبين و حسبنا اللَّه و نعم الوكيل. (خداوند بر محمد و خاندان پاك نهاد او درود فرستد و خدا ما را بس كه بهترين وكيل است)
(٣)
پاسخهاى امام نقى (هادى) ٧ به پرسشهاى يحيى بن اكثم
[٤] (٤) موسى بن محمد بن رضا[٥] گويد: در ديوان عام به يحيى بن اكثم برخوردم و از من پرسشهايى كرد،
[١] فصلت، ١٧
[٢] فصلت، ١٧
[٣] آل عمران، ٧
[٤] مجلسى اين روايت را در مجلد چهارم بحار، ص ٥٨١ چاپ سنگى نقل از كتاب حاضر تحف العقول آورده و گويد:
در الاختصاص از شيخ مفيد، از محمد بن عيسى بن عبيد بغدادى، از محمد بن موسى نظير آن آمده و با اندك تفاوتى در مجلد دوازدهم المناقب تأليف ابن شهر آشوب نيز آمده است.
[٥] ابو احمد موسى، ملقب به مبرقع برادر( حضرت) ابى الحسن هادى ٧ از سوى پدر و مادر است. مادر ايشان امّ ولد( زر خريد) بود كه سمانة المغربية نام داشت. موسى جدّ سادات رضوى است، به سال ٢٥٦ به قم آمد و نخستين فرد سادات رضوى بود كه از كوفه به قم كوچيد. وى همواره بر چهره خود نقابى مىافكند و از اين رو به« المبرقع- نقابدار» شهرت داشت. مردم قم او را نشناختند و او از آن شهر به كاشان نقل مكان كرد و مورد بزرگداشت احمد بن عبد العزيز بن الف عجلى قرار گرفت كه به او خوشامد گفت و وى را گرامى داشت و خلعتهاى فاخر و اسبهاى نيكو به او هديه كرد و هر سال هزار مثقال طلا و اسبى با زين و برگ به رسم مقرّرى معلومش داشت. چون اهل قم او را شناختند سران خود را براى دعوت از او به كاشان فرستادند و وى را به قم بازآوردند و از او عذرها خواستند و گراميش داشتند و از اموال خود سرايى برايش خريدند و بخشهايى از روستاهاى خويش را به او پيشكش كردند و بيست هزار درهم تقديمش كردند كه با آن املاك بسيارى خريد. آنگاه خواهرانش زينب و ام محمد و ميمونة دختران( امام) محمد بن رضا عليهما السّلام به قم آمدند و نزد او سكونت جستند، و چون درگذشتند در جوار( حضرت معصومه) فاطمه دختر موسى بن جعفر عليهما السّلام به خاك سپرده شدند. موسى همچنان مقيم شهر قم بود تا به سال ٢٦٦ در گذشت و در خانه خود مدفون گشت و گويند: در خانه محمد بن حسن بن ابى خالد اشعرى به خاك سپرده شد كه امروز مزار معروفى است. از پارهاى روايات چنين برمىآيد كه متوكّل خليفه عباسى چارهگريها مىكرد كه او را به همصحبتى خود آرد.
محدّث نورى، رحمه الله در شرح حال او رسالهاى موسوم به البدر المشعشع في احوال موسى المبرقع نگاشته است.