رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٨٣ - رساله امام هادى
و ابا مسعود ثقفى[١] بود، (١) پس خداوند نظر آنها را ابطال فرمود و رأى آنان را امضا نكرد، آنجا كه فرمايد: أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ- آيا ايشان رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند (نه بلكه) ما زيستمايهشان را در زندگانى دنيا در ميان آنان تقسيم مىكنيم، و بعضى از ايشان را بر ديگرى به درجاتى برتر داشتيم تا بعضى از آنان بعضى ديگر را به بيگارى بگيرند، و رحمت پروردگارت
[١] ابو مسعود، عروة بن مسعود ثقفى از مردم طائف و يكى از سادات چهارگانه در اسلام بود( كه عبارت بودند از:
بشر بن هلال عبدى و عدىّ بن حاتم طائى و سراقة بن مالك مدلجى و همين عروة بن مسعود ثقفى). ابو مسعود مردى خردمند و دانا بود و همو بود كه روز حديبيه، قريشيان وى را به نمايندگى فرستادند و در حالى كه هنوز كافر بود، با پيامبر( ٦) پيمان صلح بست و سپس در سال نهم هجرت، پس از بازگشت پيامبر ٦ از طائف اسلام آورد و از پيامبر ٦ اجازه خواست كه نزد قومش باز گردد، حضرت فرمود: بيم آن دارم كه تو را بكشند. عرض كرد: اگر مرا خفته بينند بيدارم نكنند. پس پيامبر خدا ٦ به او اجازه فرمود و وى به طائف بازگشت و قوم خود را به اسلام دعوت نمود و نصيحت كرد ولى آنها بر او شوريدند و آزارش دادند تا آنگاه كه سپيده دميد و وى در اطاق خانه خود ايستاد و بانگ اذان برداشت و تشهّد بگفت پس مردى بدو تيرى افكند و وى را بكشت و چون خبر قتلش به پيامبر ٦ رسيد فرمود: مثل عروة مثل صاحب ياسين است كه قوم خود را به سوى خدا خواند و آنها كشتندش. وى نياى بزرگ مادرى على بن حسين عليهما السّلام( حضرت على اكبر) است كه در كربلا شهيد شد و مادرش ليلى دختر ابى مرّة بن عروة بن مسعود ثقفى است. هموست كه بزرگداشت بىنظير صحابه را نسبت به پيامبر( ٦) هنگامى كه از نزد ايشان به روز حديبيه پيش قوم خود بازگشت از وى روايت كردهاند كه گفت: اى قوم به درستى من به نمايندگى نزد پادشاهان رفته و سفير نزد قيصر و كسرى و نجاشى بودهام، ولى به خدا سوگند هرگز شهريارى را نديدم كه اطرافيانش بدان گونه كه ياران محمد ٦ در بزرگداشت محمد مىكوشند، او را بزرگ دارند. چون امرى به ايشان فرمايد به ديده منّت دارند و چون وضو سازد گويى همگان در پيشى گرفتن در وضو به پيكار برخاستهاند و چون در برابر او سخن گويند صدايشان را پايين آرند و از لحاظ احترام و بزرگداشت او چشم بر چشمش ندوزند.