رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٤٥ - معانى والا در سخنانى كوتاه از پيامبر
نه اين بودى كه در گذشته پيشاهنگ باقى مانده است و (فرد) بعدى به نخستين مىرسد، ما اى ابراهيم بر (مرگ) تو سخت اندوهگين مىبوديم. سپس چشم پيامبر ٦ اشك آلود شد و گفت: ديده اشك مىبارد و دل اندوهگين مىشود ولى ما جز آنچه پسند خداست نگوييم، راستى كه اى ابراهيم ما بر تو اندوهگين هستيم.
(١) و فرمود ٦: زيبايى در زبان است.
(٢) و فرمود ٦: دانش را از مردم نربايند ولى دانشمندان را بربايند تا بدان جا كه دانشمندى بر جاى نماند و مردم، نادان را به سرورى گيرند، از ايشان فتوى خواهند و آنان بىدانشى فتوى دهند و گمره باشند و گمراه كنند.
(٣) و فرمود ٦: بهترين جهاد امّت من چشمداشت گشايش است[١] (٤) و فرمود ٦: مردانگى ما، خاندان (رسالت) گذشت از كسى است كه بر ما ستم كند و بخشش بدان كسى كه از ما دريغ ورزد.
(٥) و فرمود ٦: نكوحالترين دوستانم از ميانه امّتم نزد من مردى است اندك مال[٢]، بهرهمند از نماز كه در نهان پروردگارش را نيكو پرستد و در بين مردم گمنام و روزيش به اندازه گذرانش باشد و بر آن بشكيبد و چون بميرد مرده ريگش كم و زارىكنانش اندك باشند.
(٦) و فرمود ٦: به مؤمن رنج و درد و اندوهى، حتى ملالى كوچك نرسد مگر آنكه خداوند بدان از گناهش چشم پوشد.
(٧) و فرمود ٦: هر كه هر چه خواهد خورد و هر چه خواهد پوشد و هر چه خواهد كند، خداوندش ننگرد تا اجلش در رسد يا آن (خود سرى) را رها كند.
(٨) و فرمود ٦: مؤمن چون خوشه گندم باشد كه گاه خم شود و گاه بر پا ايستد (نرمش دارد) و كافر چون درختى استوار پيوسته خدنگ ماند و نرمش ندارد.[٣]
[١]« انتظار الفرج- يعنى چشم به راه داشتن و حالت آماده باش به خود دادن» به نحوى كه مصداق« منتظر و چشم به راه» باشد نه بدان معنى كه دست از كوشش و كردار بكشد زيرا ترك كوشش و كار منافى با مفهوم جهاد است.
[٢] در پارهاى نسخهها به جاى« خفيف الحاذ»« خفيف الحال- سبكبار» آمده است.
[٣] شايد مراد دل مؤمن و دل كافر است، چه احوال دل مؤمن به سبب نازكى متغيّر است گاه نرم و آسان و گاه سخت مىشود بر خلاف كافر كه همواره سرسخت و سنگدل است. چنان كه صاحب كافى در اخبار به سند خود از سلام بن مستنير آورده است كه گفت: نزد ابو جعفر ٧ بودم و حمران بن اعين بر او در آمد و پرسشهايى از او كرد و چون حمران آهنگ برخاستن كرد به ابو جعفر ٧ گفت: خدايت طول عمر دهد و ما را از پرتو وجودت بهرهمند دارد، بايد به تو عرض كنم كه ما نزد تو مىآييم و وقتى از حضورت مرخّص مىشويم دلهايمان به رقّت آمده و نفسهايمان از دنيا آسوده گشته و اين اموالى كه در دست مردم است در نظرمان خوار و بيمقدار شده است ولى چون به بيرون رسيم و با مردم و سوداگران درآميزيم دنيا دوست مىشويم. آنگاه ابو جعفر ٧ گفت: نشنيدهاى كه اصحاب محمّد ٦ او را گفتند: اى پيامبر خدا ما از نفاق و دورويى بر خويشتن هراسناكيم. پيامبر بديشان فرمود:
چرا از آن بيمناكيد؟ گفتند: وقتى نزد تو هستيم تو ما را به ياد خدا مىافكنى و به آخرت علاقهمند مىسازى و ديده ما را روشن مىكنى و دنيا را از خاطرمان مىبرى و ما را بدان بىعلاقه مىكنى چنان كه گويى آخرت و بهشت و دوزخ را به چشم مىبينيم، امّا چون از نزد تو بيرون مىرويم و به خانههاى خود مىرسيم و فرزندان خويش را مىبوييم و همسر و خانواده خويش را مىبينيم به زودى به حالت پيشين خود بازمىگرديم كه گويى ما را چنان اتّفاقى نيفتاده است. آيا بر ما بيم ندارى كه اين حالت دورويى باشد؟ پيامبر خدا ٦ گفت: هرگز! اين از تلاشهاى ابليس است كه شما را به دنيا علاقهمند سازد. به خدا سوگند اگر به همان حالتى كه خود را توصيف كرديد ادامه دهيد فرشتگان با شما دست در گردن آرند و بر آب بگذريد( وتر دامن نشويد) و اگر ادامه نداديد و گناهى از شما سرزد، از خداوند پوزش بخواهيد كه خداى تعالى مردم را بيافريد كه گناه كنند و سپس پوزش خواهند و خداوند پوزش آنها را بپذيرد.
همانا مؤمن، هشيار توبه كار است. آيا اين گفته خداى تعالى را نشنيدهايد كه فرمود:« به راستى خدا توبهكاران را دوست مىدارد» و فرمود:« از خدا پوزش خواهيد و به او توبه آريد»؟ و در حديثى ديگر آمده است:« امّا مؤمن در يقين و استوارى دين خويش از كوه سختتر است چه از كوه كاسته مىشود ولى از ديانت مؤمن چيزى كاسته نمىآيد.»