رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٤ - كوتهسخنان امام(صادق)
(١) و فرمود ٧: مؤمن نيستند مگر آنكه بلا را نعمت و خوشى را مصيبت شماريد.
(٢) و فرمود ٧: دارايى، (داشتن) چهار هزار (درهم) است و دوازده هزار درهم گنج[١] است و بيست هزار درهم از راه حلال گرد نيايد، و دارنده سى هزار (درهم) هلاك است[٢] و آن كسى كه صد هزار درهم دارد از شيعيان ما نباشد.[٣] (٣) و فرمود ٧: نشانه درستى يقين مرد مسلمان آن باشد كه مردم را به بهاى خشم خدا خشنود نسازد و آنها را بدان چه خدا روزيش رسانده نستايد و ايشان را بدان چه خداوندش محروم داشته سرزنش نكند زيرا آزمندى آزمند روزى او را به سويش نكشاند و ناخواستن ناخواه برنگرداندش. و اگر يكى از شما چنان كه از مرگ مىگريزد از روزى خود بگريزد روزيش او را دريابد[٤] همان گونه كه مرگ او را دريابد.
(٤) و فرمود ٧: كسى از شيعيان ما باشد كه آوازش از حدّ شنود خود فراتر نرود و فربهيش جز از راه گوشش نباشد[٥] و ما را آشكارا نستايد[٦] و با دشمن ما نپيوندد و با دوست ما نستيزد و با آن كس كه از ما عيب گويد همنشينى نكند. مهزم[٧] عرض كرد: پس با اين گروه شيعه نما چه كنم؟[٨] (امام) ٧ فرمود: در مورد اينان، آزمايش و بازشناسى و نزول بلا[٩] آمده است، به اينان قحطى نابودكننده و طاعون كشنده رسد و دچار اختلافى شوند كه پراكنده گردند. شيعه ما آن كسى است كه چون سگ زوزه نكشد[١٠] و چون كلاغ طمع نورزد و اگر از گرسنگى بميرد دست گدايى دراز نكند. عرض كردم: چنين كسى را كجا بجويم؟ امام ٧ فرمود: در كرانههاى
[١] يعنى داشتن ثروتى در حدود چهار هزار درهم( نقره) دارايى و معقول است و گرد آورى دوازده هزار درهم مصداق« كنز» و مال اندوزى و گنج كردن است كه در قرآن نهى شده.- م.
[٢] يعنى دستخوش مهلكات و در معرض هلاك دنيوى و اخروى است.
[٣] ظاهرا شايد مراد اندوختن پول نقد راكد و بيكار باشد، و اللَّه عليم.- م.
[٤] در الكافى، ج ٢، ص ٥٧ به جاى« فانّ رزقه ...»[ فانّ الرّزق- پس به راستى، روزى مقدّر را ...] آمده است.
( و مفهوش آن است كه همان گونه كه مرگ مقدّر و حتمى است روزى هم مقدّر و حتمى است.- م.)
[٥] مولوى گويد:\sُ« آدمى فربه شود از راه گوش\z جانور فربه شود از حلق و نوش»\z\E يعنى آدمى با شنيدن علم و حكمت و فقه روحش فربه مىشود و رشد مىكند و اينجا مراد آن است كه فربهى شيعيان ما فربهى جسمانى نيست بلكه فربهى و بهرهمندى روح و رشد روحانى است.- م.
[٦] در پارهاى نسخهها به جاى« لا يمتدح بنا معلنا»،[ و لا يمتدح؛ بمعاملنا] آمده( و اين نهى مربوط به دوران لزوم تقيّه است.- م.)
[٧] مهزم بن ابى برزه اسدى كوفى، از اصحاب امام باقر و امام صادق و امام كاظم عليهم السّلام.
[٨] در پارهاى نسخهها به جاى« المتشيّعة»،[ الشيعة- شيعه] آمده است.
[٩] در الكافى علاوه بر اين آمده است[ و فيهم التبديل- و در آنان تبديل( نعمت به نقمت- م.) باشد]
[١٠]« هرير الكلب- زوزه سگ» و اين آوايى است بجز پارس كردن كه سگ از بيتابى در برابر سرما برآورد.