رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨٢ - كوتهسخنان امام(صادق)
در واقع آنچه را خداوند در قرآن نازل فرموده تكذيب كرده باشد.
(١) و فرمود ٧: چهار چيز از اخلاق پيامبران عليهم السّلام است: نكوكارى، گشاده دستى، شكيبايى بر ناگوارى و قيام به حقّ مؤمن.
(٢) و فرمود ٧: مصيبتى را كه بر آن صبرت دادهاند و بر اثر آن پاداش الهى بر تو واجب آيد، مصيبت مشمار زيرا به راستى مصيبت آن است كه چون مصيبت رسيده هنگام رسيدنش شكيبايى نكند از مزد و پاداش آن محروم شود.
(٣) و فرمود ٧: به راستى، صله رحم و نيكوكارى حساب را آسان كنند و (آدمى را) از گناهان باز دارند پس با برادران خويش صله رحم بجاى آريد و به برادرانتان احسان كنيد هر چند به سلامى خوش يا پاسخ سلامى باشد.
(٤) سفيان ثورى گفت: بر (حضرت) صادق ٧ در آمدم[١] و به او عرض كردم: به من سفارشى فرما كه پس از تو حفظش كنم. حضرت ٧ فرمود: آيا (نيك) حفظش مىكنى؟
عرض كردم: آرى اى زاده دخت پيامبر خدا،[٢] بر من منّت افزاى. (امام) ٧ فرمود: اى سفيان، دروغگو را مروّت نيست و حسود را آسايش نباشد. و پادشاه را دوستى نبود. و متكبّر را رفيقى نه، و بدخوى را آقايى و سرورى نباشد. سپس (امام) ٧ از سخن باز ايستاد. عرض كردم: اى پسر دخت پيامبر خدا، بيشم فرماى. (امام) ٧ فرمود: اى سفيان، به خدا اعتماد كن تا خداشناس باشى. و بدان چه تو را روزى كرده خرسند باش تا توانگر باشى. رفاقت (با ديگران) چنان كن كه با تو رفاقت مىكنند تا ايمانت بيفزايد، و با بدكار رفاقت مكن كه تبهكاريت آموزد.
و در كار خود با كسانى مشورت كن كه از خداى عزّ و جلّ مىترسند. آنگاه (حضرت) ٧ از كلام باز ايستاد. عرض كردم: اى پسر دخت پيامبر خدا بيشترم بفرماى. (حضرتش) ٧ فرمود: اى سفيان، هر كه عزّتى (و تفوّقى) خواهد بى (لوازم) سلطنت و كثرتى خواهد بى (داشتن) ياران زياد و شكوهى بىدارايى، بايد از ذلّت نافرمانى از خدا به عزّت فرمانبردارى از او منتقل شود.[٣] آنگاه (حضرتش) ٧ از سخن خود دارى كرد. عرض كردم: اى پسر دخت پيامبر خدا، بيشتر از اينم در افزاى. (حضرتش) ٧ فرمود: اى سفيان، پدرم ٧ مرا به سه چيز ادب آموخت[٤] و از سه چيز باز داشت. امّا آن سه كه بدانها ادبم آموخت اين بود كه به من
[١] صدوق اين روايت را در خصال با تفاوت الفاظ آورده است كه بدانها اشاره مىكنيم.
[٢] خصال به جاى« يا ابن بنت رسول الله» در اينجا و آنچه بعد از اين آمده[ يا ابن رسول الله- اى پسر پيامبر خدا] آورده است
[٣] در خصال به جاى« عزّا بلا سلطان و كثرة بلا اخوان و هيبة بلا مال فلينقل من ذلّ معاصى اللَّه»،[ ... عزّا بلا عشيرة و غنى بلا مال و هيبة بلا سلطان فلينتقل من ذلّ معصية الله.- عزتى بىعشيره و تبار و توانگرى اى بىمال و شكوهى بىچيرگى و درازدستى، بايد از ذلّت نافرمانى از خدا منتقل شود ...] آمده است.
[٤] در خصال به جاى« ادّبنى ابى ٧»،[ امرنى والدى ٧- پدرم ٧ فرمانم داد] آمده است.