رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٨١ - كوتهسخنان امام(صادق)
(١) و فرمود ٧: خداوند دنيا را به دوست و دشمن بدهد ولى ايمان را جز به برگزيدگان آفريدگانش ندهد.
(٢) و فرمود ٧: هر كه با وجود داناتر از خودى مردم را به (اطاعت و تقليد) خود خواند بدعتگذارى گمراه است.
(٣) به او عرض كردند: وصيّت لقمان چه بود؟ (امام) ٧ فرمود: در آن سخنان شگفت بسيار بود و شگفتتر از همه آنها اين كه به پسرش گفت: چندان از خدا بترس كه (پندارى) اگر نكوكارى تمام آفريدگان را به درگاه او برى باز هم عذابت كند و چندان به او اميدوار باش كه (گويى) اگر گناه تمام جهانيان را مرتكب شده باشى باز به تو رحمت آورد. سپس (حضرت) ابو عبد الله (صادق) ٧ فرمود: هيچ مؤمنى نيست مگر آنكه در دلش دو نور است: نور بيم و نور اميد، كه اگر اين را سنجند بر آن فزون نيايد و اگر آن را سنجند بر اين افزون نباشد.
(٤) ابو بصير گفت:[١] از (حضرت) ابى عبد الله ٧ در باره ايمان پرسيدم. (امام) ٧ فرمود: ايمان به خدا آن است كه او را نافرمانى نكنند. عرض كردم: پس اسلام چيست؟ (حضرتش) ٧ فرمود: هر كه چون ما عبادت كند و چون ذبيحه كردن ما ذبح كند (مسلمان است).
(٥) و فرمود ٧: كسى كلمهاى در باب هدايت نگويد مگر آنكه پاداشى همسنگ پاداش آن كس كه بدان عمل كرده بيابد و كلمهاى در جهت گمراهى نگويد مگر آنكه گناهى چون گناه آن كس كه بدان عمل كند بر او باشد.
(٦) به امام عرض كردند: مسيحيان مىگويند، شب ميلاد در بيست و چهارم كانون (دسامبر) است.
حضرتش ٧ فرمود: خلاف مىگويند، بلكه در نيمه حزيران (ژوئن) است كه در آن روز چون نيمه آذار (مارس) روز و شب برابر مىشود. (يعنى ميلاد مسيح در اعتدال خريفى است) (٧) و فرمود ٧: اسماعيل پنج سال از اسحق بزرگتر بود و ذبيح (اللَّه) همان اسماعيل ٧ بود، آيا گفته ابراهيم ٧ را نشنيدى كه: رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ- پروردگارا مرا (فرزندى) از صالحان ببخش»[٢] همانا از خداوند درخواست كرد كه پسرى از صالحان نصيبش فرمايد، پس در سوره الصّافات (خداوند) فرمايد: فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ- ما او را به پسرى بردبار مژده داديم»[٣] يعنى اسماعيل. سپس فرمود: وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ- و او را مژده داديم به اسحاق پيغمبرى از صالحان»[٤] و هر كه ادعا كند كه اسحاق بزرگتر از اسماعيل است
[١] يحيى بن ابو القاسم كه شرح حالش پيشتر گذشت.
[٢] الصّافات، ١٠٠
[٣] الصّافات، ١٠١
[٤] الصّافات، ١١٢