رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٥٠ - نامه آن حضرت
خود احساس نياز نمىكنند؛ و (آنان را) و لو خود نيازمندى داشته باشند، بر خود برمىگزينند، و كسانى كه از آزمندى نفس خويش در امان مانند، هم آنان رستگارانند.»[١] (١) و در حقيقت (در اين ميان) مردانى نيز بودند كه از پيامبر ٦ پيروى كردند ولى مسلمانان به سبب اموالى كه از آنها به غنيمت گرفته بودند آنها را دلخون و انتقامجو ساخته بودند و دلشان لبريز از خشم بود، (اين افراد) پس از آنكه اسلامشان بخوبى پا گرفت پيش خود از آنچه در ايام شرك داشتند توبه طلبيدند (و استغفار كردند) و از خدا خواستند كه كينه دلهايشان را نسبت به آنان كه پيشتر از ايشان ايمان آورده بودند بزدايد و براى آنها نيز طلب آمرزش كردند چندان كه عقده دلهايشان گشوده شد و با همانها برادر شدند. خداوند اينان را كه چنين گفتند به ويژه ستود و فرمود: وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا، رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ- و آنان كه پس از آنها آمدهاند گويند پروردگارا ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما سبقت دارند، بيامرز، و در دلهاى ما نسبت به مؤمنان كينهاى مگذار، پروردگارا تويى كه بسيار رئوف و مهربانى»[٢] پس پيامبر ٦ به همه مهاجران قريش به اندازه نيازشان كه مىديد عطا فرمود زيرا آن مال، خمس داده نشد كه برابر تقسيم شود و به هيچ يك از مهاجران قريش نيز چيزى از آن نداد مگر به دو تن از انصار كه نام يكى سهل بن حنيف[٣] و نام ديگرى ابو دجانة،
[١] الحشر، ٩
[٢] الحشر، ١٠
[٣] سهل بن حنيف بن واهب انصارى اوسى، از اصحاب پيامبر خدا ٦ كه در جنگ بدر و ديگر غزوات حضور داشت. وى در آغاز اسلام در نخستين سال هجرت شبانه بتهاى( چوبين) قوم خود را شكست و آنها را نزد زن مسلمان بىشوهرى از انصار آورد و به او گفت: اينها را بگير و هيزم مطبخ كن. امير مؤمنان ٧ پس از مرگ او اين واقعه را با شگفتى نقل مىفرمود. روايت كنند كه او در« عقبه» حضور يافت و از نمايندگان دوازدهگانهاى بود كه پيامبر خدا ٦ در شب« عقبه» آنها را انتخاب فرمود. وى از كسانى بود كه در روز احد، آنگاه كه ديگر مردم گريختند، به پايمردى در كنار پيامبر خدا ٦ ايستادند و به جان خود با او بيعت كردند و آن روز با پيامبر خدا ٦ زير باران تير قرار گرفتند و پيامبر خدا ٦( به مطايبه) مىفرمود:« سهل» را هدف بگيريد كه او هدفى سهل( و آسان) است. او از اصحاب امير مؤمنان ٧ بود كه به حضرتش مراجعه كرد و همچنان در صحبت امام بود تا به خلافت با امير مؤمنان( ٧) بيعت شد و چون امام ٧ به جانب بصره رفت وى را به عنوان والى مدينه در آن شهر بگماشت. سپس وى را والى فارس فرمود ولى مردم فارس او را بيرون كردند كه امام ٧ زياد را به آن سامان گسيل فرمود و وى مردم را راضى كرد و مصالحه نمودند و خراج گزاردند. سپس سهل در صفّين در ركاب على ٧ حضور يافت و او با برادرش عثمان بن حنيف از افراد شرطه سپاه( دژبانى ارتش) بود. وى پس از آنكه همراه امام ٧ از صفّين بازگشت در كوفه درگذشت. وى محبوبترين كسان امير مؤمنان بود چندان كه امام ٧ در مرگش بىتابى كرد و فرمود:« اگر كوه« جبل» هم مرا دوست گيرد، در هم غلتد و فرو ريزد»( مراد امام ٧ اين بود كه اگر جبل هم مرا دوست گيرد فرو ريزد چه رسد به اين يار از دست رفته كه نامش« سهل»( به معنى دشت) بود.) امام ٧ او را در كفنى از برد سرخ سياه گونه پوشانيد و پنج نماز بر او خواند و بيست و پنج تكبير گفت، بدين گونه كه نمازى بر او مىخواند و پنج تكبير مىگفت و سپس جنازه را اندكى مىبردند و بر زمين مىنهادند و ديگر بار بر او نماز مىخواند و پنج تكبير ديگر مىگفت و تا مرقدش چنين فرمود و گفت:« اگر هفتاد بار هم بر او تكبير مىخواندم شايسته آن بود».