رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٤٨ - نامه آن حضرت
به خويشاوندان خود از فرزندان عبد المطّلب داد، و سهمى براى يتيمان مسلمان نهاد و سهمى براى بيچارگانشان و سهمى براى مسلمانانى كه در راه سفر غير تجارتى وامانده بودند گذاشت. اين روز بدر بود و چنين بود راه تقسيم غنيمتهايى كه با شمشير زدن به دست آمده بود.
(١) اما آنچه بىتاخت و تاز اسب سواران و جمّازهرانان (و لشكر كشى) به دست آيد، (داستانش اين است): هنگامى كه مهاجران به مدينه آمدند انصار نيمى از خانهها و نيمى از داراييهاى خود را به ايشان دادند. مهاجران در آن هنگام نزديك به صد مرد بودند. و چون پيامبر خدا ٦ بر بنى قريظه و بنى نضير[١] پيروز شد و اموالشان را گرفت، حضرتش ٦ به انصار فرمود:
[١] بنو قريظه و بنو نضير دو قبيله يهودى در مدينه بودند كه ميان ايشان با پيامبر خدا ٦ عهد و پيمان بود ولى عهدشكنى كردند. بنو قريظه عهد و پيمان خود را در جنگ خندق به سال پنجم هجرى شكستند و از دستههايى بودند كه مزاحم مسلمانان شدند و چون پيامبر خدا ٦ از آن جنگ بپرداخت با بعضى اصحاب خود بر سر آنان درآمد و چند شبانه روز آنها را در محاصره گرفت تا مردى از قبيله اوس كه هم پيمان آنها بودند، يعنى سعد بن معاذ بر آنان دست يافت. سعد جمعى را بكشت و گروهى را اسير كرد. خداوند تعالى در باره ايشان اين آيه را نازل فرمود: وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِيقاً وَ أَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَ دِيارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً- و آن گروه از اهل كتاب را كه از آنان( احزاب/ گروه مشركان همدست) پشتيبانى كردند از برج و باروهاشان و در دلشان( از شما مسلمانان) ترس افكند تا آنكه گروهى از آنها را به قتل رسانيديد و گروهى را اسير كرديد* و شما را وارث سرزمين و خانهها و اموال آنها كرد و نيز سرزمينى را كه هيچ بر آن قدم( به جنگ) ننهاده بوديد نصيب شما گردانيد و خدا بر هر چيزى تواناست.»( الاحزاب، ٢٦ و ٢٧).
امّا بنو نضير، هنگامى كه پيامبر ٦ به ميان آنها آمده بود تا براى پرداخت ديه دو نفر از بنى عامريان كه همسايه پيامبر ٦ بودند و عمر بن اميّه ضميرى( يكى از ياران رسول اكرم) آنها را كشته بود، كمكى از ايشان بگيرد توطئه كردند و هنگام بازگشت او از« بئر معونة» سنگى از فراز دژ بر سرش افكندند كه خدايش حفظ كرد و از خيانت آنان آگاه شد. پيامبر ٦ به مدينه باز آمد و محمد بن مسلم را نزد آنان فرستاد و پيغام داد كه از خانههاى خود بيرون آيند و از آن سرزمين كوچ كنند ولى آنان نپذيرفتند پس پيامبر خدا ٦ چند شبانه روز ايشان را در محاصره گرفت تا بدين دستور گردن نهادند و پيامبر ٦ با آنان مصالحه فرمود به اين شرط كه پارهاى اموال خود را به اندازهاى كه بار اشتران توانند كرد با خويش ببرند و باقيمانده اموال از آن پيامبر ٦ باشد. پس پيامبر ٦ آنها را از خانهها و سرزمينشان تبعيد كرد و متصّدى اخراج آنها محمد بن مسلمه بود.
آنان از بازار مدينه عبور كردند و در شهرهاى مختلف پراكنده شدند. در سوره حشر آياتى در باره آنان نازل شده است.
پس اموال و املاكشان به غنيمت پيامبر خدا ٦ درآمد و ملك شخص او شد. خداى تعالى اين غنيمت را كه از نوع غنايمى كه با جنگ و كشتار و تسلّط حاصل مىشود نبود، به شخص پيامبر خود ارزانى داشت. خداوند پيامبر را بر ايشان و آنچه در اختيار داشتند چيره و مسلّط فرمود پس اين امر به خودش واگذار شده بود و هر گونه مىخواست به مصرف مىرساند و آن را مانند غنيمتى كه بر اثر جنگ و پيكار گرفته و دستاوردهايى كه با اعمال قهر و قدرت به دست آورده باشد تقسيم نمىفرمود. پيامبر ٦ آن را تنها ميان مهاجران تقسيم كرد و جز به دو تن از انصار يعنى سهل بن حنيف و سماك بن ابى خراشه، به سبب فقر اين دو، به ديگر انصار چيزى از آن نداد. گفتهاند:
مقدارى از آن صدقه او بود كه در اختيار اولاد فاطمه ٧ باقى ماند. اين رويداد به سال چهارم هجرى نبوى بوده است.