رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٧ - سفارش امام
شايسته اين مقام باشم كه آرزو دارمش. (١) به راستى هر كه از (شيعيان) از هرزهدرايى دم فرو بندد و در حكومت باطل، بر آزار شكيبايى كند نجات مىيابد و همانان برگزيدگان نجيب و دوستان حقيقى (خدا) يند و همانان مؤمنانند. (٢) همانا منفورترين افراد شما نزد من رازگستران و آنانند كه با (كولهبارى از) سخنچينيها گام مىزنند، آنان كه بر برادران خويش حسد ورزند، نه آنها از منند و نه من از آنانم. به راستى، دوستان من كسانى هستند كه سر به فرمان ما سپردهاند و در همه كار از ما پيروى مىكنند. سپس فرمود: به خدا اگر يكى از شما تمام زمين را انباشته از زر تقديم آستان خدا كند و سپس بر مؤمنى حسد برد آن زر همان شود كه به دوزخش بدان داغ كنند.
(٣) اى پسر نعمان، رازگستر ما مانند قاتل ما كه ما را به شمشير بكشد نيست، بلكه او را گنه بزرگتر است، بلكه او را گنه بزرگتر است، بلكه او را گنه بزرگتر است.[١] (٤) اى پسر نعمان، هر كه حديثى به زيان ما روايت كند از آنان باشد كه ما را به عمد كشته باشد نه به خطا.
(٥) اى پسر نعمان، هر گاه دولت ستم برپاست، برو و از آن كس كه از او پروا دارى به خوشامدى استقبال كن زيرا تعرّضكننده به چنان دولتى قاتل خويشتن است[٢] و خود را به هلاكت افكنده باشد. همانا خدا مىفرمايد: وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ- خود را به دست خويش به كام هلاك ميفكنيد»[٣] (٥) اى پسر نعمان، ما خاندانى هستيم كه همواره شيطان كسى را در ميان ما در آورد كه نه از ماست و نه اهل آيين ما، و چون او را برآورد و مردم به وى توجّه كنند، شيطان فرمانش دهد كه بر ما دروغ بندد، و هر گاه يكى برود ديگرى بيابد.
(٦) اى پسر نعمان، از هر كه پرسشى علمى شود و (چون نداند) بگويد: نمىدانم حقّ دانش را ادا كرده است. مؤمن تا نشسته است كينهاى دارد و چون برخاست كينهاش برود.[٤] (٧) اى پسر نعمان، به راستى عالم نمىتواند تو را از هر چه مىداند آگاه كند، زيرا آن راز خداست كه به رازش، به جبرئيل ٧ سپرده و جبرئيل ٧ به راز، به محمد ٦ سپرده و محمد ٦ به راز، به على ٧ سپرده و على ٧ به رازش، با حسن ٧ گفته و حسن ٧ نزد حسين ٧ به راز نهاده و حسين ٧
[١] امام ٧ براى تأكيد اين عبارت را سه بار مكرّر فرموده است.
[٢] اين در صورتى است كه اصول اسلام و بنيان دين و ضروريّات آن( به واسطه تقيّه) باقى بماند و گر نه تقيّه جايز نيست بلكه( چنان كه شيخ طوسى- رحمه الله- و ديگران گويند) حرام است و ديگر از مقوله تقيّه محسوب نمىشود.
[٣] البقره، ١٩٥
[٤] مراد اينكه مؤمن يا اصلا كينهاى به دل راه نمىدهد و يا آنكه اگر به ضرورت طبيعت بشرى گاهى در مجلسى بر اثر گستاخى و زيادهروى نادانى، كينهاى بر دلش غالب آمد بيدرنگ و به محض آنكه از جاى برخيزد كينهاش از ميان مىرود.- م.