رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٤ - سفارش امام
نكند، از بهر ديرينه (دولتى) كه (حقّ) تنها بر او خوشبين بوده و نوين نعمتى كه پس از آفرينش او به وى ارزانى داشته و شايان پاداشى كه به او وعده داده و عنايتى كه تكليفى برتر از توان او، كه از انجام دادنش درماند، به وى نفرموده و ضمانت كرده كه او را يارى دهد تا برداشتن بارى را كه بر عهده دارد بر وى آسان كند و او را به يارى خواستن بر انجام همان اندك تكليفى كه به او فرموده فراخوانده و با اين همه وى از آنچه «او» فرمانش داده روى گردان و از انجامش ناتوان است.
(١) به راستى، رداى بىاعتنايى به آنچه ميان او و پروردگارش مىگذرد در بر، گردن به هواى نفس در چنبر، از پى شهوتها راه سپر، دنيا به ديدهاش از آخرت برتر، و با اين حال آرزوى باغهاى فردوسش در سر است و كسى را كه به كردار تبهكاران در افتاده، طمعورزى به پايگاه نيكان نيامده است.
(٢) اى پسر جندب، خداى عزّ و جلّ در يك وحى خويش فرمايد: «به راستى، من نماز كسى را پذيرم كه به بزرگواريم سر فرود آرد و براى من خود را از شهوتها باز دارد و روزش را به ياد من سپارد و بر آفريدگانم بزرگى نفروشد و گرسنه را سير كند و برهنه را بپوشاند و به آسيب ديده مهربانى كند و به آواره جاى دهد و از او ميزبانى كند.[١] چنين كسى است كه پرتوش چون خورشيد بتابد، در تاريكى به او نور دهم و در نادانى بدو بردبارى بخشم، به چيرهدستى خود در امانش دارم و فرشتگانم را به پاسداريش گمارم، مرا بخواند و پاسخش گويم، از من بخواهد و عطايش كنم. نمونه اين بنده نزد من چون نمونه باغهاى بهشت است كه بر ميوههايش (ميوهاى) پيشى نگيرد و حالش دگرگونى نپذيرد» (٣) اى پسر جندب، اسلام (خود به خود) برهنه است و جامهاش از آزرم بايد و زيورش از وقار شايد و مردانگيش كردار نيك باشد و ستونش پارسايى. هر چيزى را شالودهاى است و شالوده اسلام دوستدارى ما اهل بيت است.
(٤) اى پسر جندب، به راستى خداى تبارك و تعالى را بارويى است از نور، در پيچيده به زبرجد و پرند، آراسته به پرنيان و ديبا، اين بارو در ميان دوستان و دشمنان ما كشيده مىشود و آن گاه كه مغزها بجوشد و دلها به گلوگاه آيد و جگرها از طول درنگ (در قيامت) بپزد، دوستداران خدا را به اين بارو در آورند و آنان در امان و پناه خدا باشند، و در آن ايشان را هر چه دل خواهد و ديدهها از ديدنش لذّت برند[٢]، ارزانى است. و دشمنان خدا را عرق دهان بسته و ترش بند (دل) گسسته و بدان چه خدا برايشان آماده كرده بنگرند و بگويند: ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ- ما را چه شده كه مردانى را كه از بد كرداران مىانگاشتيم (در دوزخ) نمىبينيم؟»[٣] پس دوستداران خدا به ايشان بنگرند و بر آنان بخندند، و اين است مصداق گفته خداى عزّ و جلّ: أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« و يؤوي الغريب»،[ و يواسى الغريب- به غريب كمك رساند] آمده است.
[٢] درج كلام قرآن است: ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ- الزخرف، ٧١.- م.
[٣] سوره ص، ٦٢