رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٠ - سفارش امام
نيكى با برادران است و امّا دامهاى او، به خواب ماندن هنگام نمازگزاريهايى است كه خدا واجبشان كرده است. (١) هان، به راستى كه خداوند به پرستشى همانند گامسپارى در راه نيكويى به برادران و ديدار ايشان پرستيده نمىشود. واى بر غافلان از نمازها و خفتگان در خلوتسراها، ريشخند زنان به خدا و آيات او به روزگار ضعف دين، أُولئِكَ- الّذين- لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ ... يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ- آنانند [كسانى كه] ايشان را در آخرت بهرهاى نيست و خدا (از خشم) با آنها سخن نگويد [و به نظر رحمت] در قيامت بدانها ننگرد و (از پليدى گناه) پاكيزهشان نگرداند و آنان را عذابى دردناك خواهد بود.»[١] (٢) اى پسر جندب، هر كه شب را به روز رساند و انديشهاى جز آزاد كردن گردن خود نداشته باشد[٢]، امر بزرگ را (كه متضمّن پاداشى بزرگ است) خوار داشته و به اندك سودى[٣] از جانب پروردگارش دل بسته است. و هر كه با برادرش دغلى ورزد و او را كوچك كند و با او گردنكشى نمايد خدايش در دوزخ جا دهد. و هر كه بر مؤمنى رشك برد، همان گونه كه نمك در آب حل شود، ايمان در دلش آب گردد.
(٣) اى پسر جندب، گامسپار در برآوردن نياز برادرش چونان گامزن ميان صفا و مروه باشد، و برآورنده نياز برادر چون به خون خفته در راه خدا به روز «بدر» و «احد» باشد. و خدا هيچ امّتى را عذاب نفرموده مگر آن گاه كه به حقوق برادران نيازمندشان بىاعتنايى كردهاند.
(٤) اى پسر جندب، به گروه پيروان ما برسان و به ايشان بگو: هرگز مذهبها (و راههاى) گوناگون شما را به خود نكشانند، به خدا سوگند كه جز به پارسايى و سخت كوشى در جهان و هميارى برادران در راه خدا به دوستى ما دست نتوان يافت و هر كه بر مردم ستم كند شيعه ما نيست.
(٥) اى پسر جندب، به راستى پيروان ما به چند خوى شناخته شوند: به سخاوت و به بخشش بر برادران و به اينكه شبانهروز پنجاه ركعت نماز گزارند. شيعيان ما، چون سگ زوزه بر نيارند و چون كلاغ طمع ندارند و با دشمن ما همسايگى نكنند و گر چه از گرسنگى بميرند از بدخواه ما گدايى نكنند. شيعيان ما، مارماهى نخورند و بر «پاى موزه»[٤] مسح نكشند و نماز را اوّل ظهر بخوانند و
[١] آل عمران، ٧٧
[٢] يعنى در انديشه ديگر مسلمانان نباشد و فقط بخواهد گليم خود را از آب بيرون كشد.- م.
[٣] در الوافى به جاى« الرّبح الحقير»،[ الوتح الحقير- اندك مايهاى ناچيز] آمده است.
[٤]« لا يمسحون على الخفّين» مراد كفش و پاى موزهاى است تيماجى و نسبتا نازك كه در خراسان قديم و بخارا به آن« مسحى» مىگفتهاند و به نظر شادروان دكتر احمد على رجائى در كتاب لجهه بخارايى كفش چسبكى بوده كه مسح بر روى آن را جايز مىشمردهاند و ايشان كلمه« تسبيح» را در شعر سعدى محرّف همين لفظ« مسحىّ» دانسته و شعر را اين گونه خوانده است:
\sُ« دلقت به چه كار آيد و« مسحىّ» و مرقّع\z خود را ز عملهاى نكوهيده برى دار».\z\E- م.