رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٠٣ - كوتهسخنانى كه در اين معانى از آن حضرت
سوديش ندهد بيازارد.
(١) و فرمود ٧: فروتنى آن است كه (انسان) به نشستن در جايى فروتر از شأنش رضا باشد، و به هر كس برخوردى سلام گويى[١] و هر چند بر حق باشى كشمكش را رها كنى.
(٢) و فرمود ٧: مؤمن برادر مؤمن است، نه دشنامش دهد و نه از او دريغ ورزد و نه بر او بدگمان شود.
(٣) (امام) ٧ به پسرش فرمود: نفس خود را بر حق شكيبا دار زيرا هر كه از آنچه حق دارد محروم ماند، بىاستحقاق دو چندانش دهند.
(٤) و فرمود ٧: هر كه را دژ خويى[٢] نصيب آمد ايمان از او روى پوشاند.
(٥) و فرمود ٧: به راستى، خداوند دشنامگوى بىآزرم را دشمن دارد.
(٦) و فرمود ٧: به راستى، خدا را كيفرهايى باشد بر دل و تن: (چون) تنگى معيشت و سستى در عبادت. و هيچ بندهاى به كيفرى بزرگتر از سنگدلى مجازات نشود.
(٧) و فرمود ٧: چون روز قيامت شود منادى ندا برآرد: كجايند بردباران؟ گروهى از مردم به پا خيزند. آنگاه ندا بركشد: كجايند شكيبايان؟ گروهى ديگر از مردم به پا خيزند. (راوى گويد) گفتم:
فدايت شوم مراد از «بردباران» و «شكيبايان» كيانند؟ (امام) ٧ فرمود: مراد بردباران بر انجام واجبات و شكيبايان بر ترك محرّماتند.
(٨) و فرمود ٧: خدا مىفرمايد: اى آدميزاده از آنچه بر تو حرام كردهام دورى كن تا از پارساترين مردم باشى.
(٩) و فرمود ٧: بهترين عبادت نگهداشتن شكم و عورت است.
(١٠) و فرمود ٧: چهره خرّم و گشادگى رخسار مايه جلب دوستى و نزديكى به خداست، و ترشرويى و دژم چهرگى موجب دشمنى و دورى از خداست.
(١١) و فرمود ٧: دستاويزى براى من و وسيلهاى نزد من نزديكتر به آنچه «او» دوست دارد، از دستى نيست كه به احسان گشوده شده و دست ديگرى كه به دنبالش آيد تا آن را نگهدارد و بپرورد، زيرا دريغورزى (دستهاى) بعدى زبان سپاسگزارى از (دستهاى كريم) نخستين را قطع
[١] در پارهاى از اين عبارات صنعت التفات، كه از صنايع بديعى است، ملاحظه مىشود. يعنى بخش اوّل عبارت به صيغه سوّم شخص غايب است و سپس جمله به صيغه مخاطب تمام مىشود و اين از آن روست كه تأثير كلام در وجه خطاب بيشتر است، يا آنكه مخاطب في المثل اين ويژگى را داشته كه چون به كسى كوچكتر از خود مىرسيده انتظار سلام از او داشته و يا در گرفتن حق خود كشمكش و ستيزه مىكرده و امام ٧ خواسته است ضمن بيان اندرزى عامّ و كلّى اختصاصا او را متوجه آن معايب خويش نيز بسازد.- م.
[٢] در متن« من قسم له الخرق» است و« خرق» به معانى: سست عقلى، ضعف رأى، نادانى، حمق، ناسازگارى و دژ خويى آمده است.