رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٧٧ - از سخنان امام(سجاد)
(١) ٥٠. و امّا حقّ ذمّيان، حكم در باره آنان اين است كه آنچه خدا از آنان پذيرفته بپذيرى و به آن ذمّه و عهدى كه خدا براى آنها مقرّر داشته وفا كنى[١] و در آنچه از خود خواهند و آنچه بدان مجبورند بدانشان حواله كنى و در رفتارى كه ميان تو [و ايشان] مىگذرد به حكم خدا عمل كنى و بايد رعايت اين (نكته) كه آنها در پناه تو و ذمّه خدا و پيماندارى او و پيمان پيامبر خدا ٦ هستند، ميانه تو و ستم بر آنان حايل شود (و از ستم بر آنان بازت دارد) زيرا به ما رسيده است كه فرمود: «من ظلم معاهدا كنت خصمه»- هر كس بر پيمان بستهاى ستم كند من طرف و دشمن او باشم» پس از خدا بپرهيز. و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه. (و جنبش و نيرويى نيست جز به خداوند).[٢] (٢) اين پنجاه حقّ است كه تو را در برگرفته و به هيچ حال از حيطه شمول آنها بيرون نتوانى رفت و رعايت آنها بر تو واجب است، و لازمست كه به پرداخت آنها عمل كنى و در اين كار از خداوند جلّ ثناؤه كمك بخواهى و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه و الحمد للَّه رب العالمين. (و جنبش و نيرويى نيست جز به خداوند، و ستايش خاصّ پروردگار جهانيان است).
(٣)
از سخنان امام (سجّاد) ٧ در زهد
(٤) به راستى، نشانه زاهدان، (بىميلان) به دنيا و مشتاقان به آخرت ترك هر همنشين و دوست، و پس زدن هر رفيقى است كه آنچه ايشان خواهند نخواهد. هان، به راستى، آن كه براى پاداش آخرت بكوشد همان كسى است كه به خوشى نقد اين جهان بىرغبت است و ساز و برگ مرگ را آماده كرده، و پيش از پايان مهلت و رسيدن آنچه از ديدنش گزيرى نيست به كار پرداخته و پرهيز را پيشاپيش چاره هلاك ساخته است؛ زيرا خداى عزّ و جلّ مىفرمايد: حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ- آن گاه كه يكى از ايشان را فرا رسد، گويد: پروردگارا مرا به دنيا باز گردانيد* باشد كه در آنچه فروگذار كردهام، كارى شايسته پيش گيرم ...»[٣] بايد هر يك از شما امروز خود را در اين دنيا چنان قرار دهد كه گويى عمر دوباره يافته و از كوتاهى در كردار نيك براى روز نيازش (قيامت) پشيمان است.
(٥) اى بندگان خدا، بدانيد هر كه از شبيخون ترسد از بستر (نرم) برخيزد و از خواب خوش بگذرد و از بيم چيره شدن اهل دنيا (بر خويش) از پارهاى خوراك و نوشابهها خود دارى كند، پس واى بر تو اى آدميزاده! از بيم غافلگيرى پروردگار غلبه و چيرگى، و بازخواست دردناك او و شبيخونش
[١] در پارهاى نسخهها به جاى« و تفى»[ و كفى- كفايت كنى] آمده است.
[٢] در آن دو كتاب آمده است:[ و حقّ اهل الذمةّ ان تقبل منهم ما قبل اللَّه تعالى منهم و لا تظلمهم ما وفوا اللَّه عزّ و جلّ بعهده- و حق ذمّيان اين است كه آنچه خداى تعالى از ايشان پذيرفته بپذيرى و چندان كه به پيمان خداى عزّ و جلّ وفا دارند بديشان ستم نكنى.]
[٣] مؤمنون، ٩٩- ١٠٠