رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٦٦ - و اما حق خويشاوندى
و امّا حق خويشاوندى
(١) ٢١. حق مادرت اين است كه بدانى او تو را چنان برداشته كه كسى ديگرى را بدان گونه برنگيرد و از ميوه دل خود تو را چنان خورانده كه هيچ كس ديگرى را بدانسان نخوراند و به راستى تو را به گوش و چشم و دست و پاى و پوست و تمام اندامهايش (به تمام وجود خود) نگهدارى كرده و بدين نگهدارى به خوشرويى و دلشادى مواظبت در پيوسته و هر ناگوارى و درد و گرانى و نگرانى (دوران باردارى را) تحمّل كرده چنان كه دست تطاول (آفات) را از تو دور ساخته و تو را بر زمين نهاده و خرسند بوده است كه تو سير باشى و او خود گرسنه ماند و تو جامه پوشى و او برهنه باشد و تو را سيراب كند و خود تشنه ماند و تو را در سايه دارد و خود زير آفتاب باشد و با بيچارگى خود تو را نعمت بخشد و با بيخوابى خود تو را لذّت خواب چشاند و شكمش ظرف هستى تو بوده و دامنش پرورشگاهت و پستانش چشمه نوشت و جانش نگهدارت، سرد و گرم دنيا را براى تو و به خاطر تو چشيده است پس به قدرشناسى از اين همه او را سپاسگزار، و اين قدردانى را نتوانى جز به يارى و توفيق خداوند.[١] (٢) ٢٢. و امّا حقّ پدرت اين است كه بدانى او ريشه (هستى) توست و تو شاخسار (درخت وجود) اويى و اگر او نمىبود تو هم نبودى، پس هر گاه در خود چيزى ديدى كه پسنديدى[٢] بدان كه سرچشمه آن نعمت بر تو، پدرت باشد (و آن را از پدرت دارى) و خدا را بستاى و به همان اندازه سپاسش دار [و لا قوّة الّا باللَّه]. (و نيرويى جز به خداوند نيست).
(٣) ٢٣. و امّا حقّ فرزندت (اين است كه) بدانى او از توست و در اين جهان به نيك و بد خويش وابسته
[١] در آن دو كتاب به جاى« لا يحمل»[ حيث لا يحتمل] و به جاى« اطعمك»[ و اعطتك- تو را بخشيد] و به جاى« ما لا يطعم»[ ما لا يعطى- آنچه نبخشيد] ... و به جاى« و انّها وقتك بسمعها و ...» و[ و وقتك بجميع جوارحها- و به تمام اندامهايش از تو نگهدارى كرد] و به جاى« فرضيت ان تشبع و تجوع هى ...»[ و لم تبال ان تجوع و تطعمك] و[ تعطش و تسقيك و تعرى و تكسوك و تضحى و تظلّك و تهجر النّوم لاجلك و وقتك الحرّ و البرد لتكون لها فانّك لا تطيق شكرها الّا بعون اللَّه و توفيقه- و پرواى آن نداشته كه خود گرسنه ماند ولى تو را سير كند و تشنه باشد و تو را سيراب كند و برهنه باشد و ترا بپوشاند و در آفتاب ماند و ترا در سايه دارد و به خاطر تو از خواب خود بگذرد و تو را از گرما و سرما در امان دارد و خود را بدانها در افكند. پس همانا تو را توان سپاسگزارى از او نباشد مگر به يارى و توفيق خدا] آمده است.
[٢] در آن دو كتاب به جاى« ... في نفسك»[ ... من نفسك- از خود] و به جاى« ما يعجبك»[ ممّا يعجبك- از آنچه تو را پند آمد] آمده است.