رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٥ - كوتهسخنانى كه از على
شكايت گويد از پروردگار خويش به دشمن شكايت برده. (١) و هر كه به دولتمندى به طمع مالى كه او راست خضوع كند دو سوّم دينش از دست رفته.[١] (٢) و هر كه (كتاب خدا) را خوانده و مرده و به دوزخ رفته (بيگمان) از آن كسانى بوده كه آيات خدا را به مسخره گرفته بوده است. (٣) و فرمود ٧: در صحيفهاى ديگر آمده است: هر كه مشورت نكند پشيمان شود (٤) و هر كه (خود را وقف) مال اندوزى كند (و آن را بر هر چيز ديگر ترجيح دهد) هلاك است، (٥) و فقر مرگ بزرگتر باشد.
(٦) و فرمود ٧: زبان آدمى (نمايانگر) مغز اوست. و خرد او (معرّف) دينش و مردانگيش بسته به وضعى است كه خود را در آن مىنهد (و لياقتى كه نشان مىدهد). (٧) و روزى تقسيم شده است، و روزگار به نوبت و بيدوام است، (٨) و مردم تا به آدم ٧ همه يكسان و برابرند.
(٩) امام ٧ به كميل بن زياد فرمود: آرام باش، خود را شهره مساز و خود را نهان دار كه زبانزد نشوى، يادگير تا بدانى، و خاموشى گزين تا سالم مانى. وقتى كه (خدا) دينش را به تو فهمانيده بر تو عيبى نيست كه مردم را نشناسى و آنان تو را نشناسند.[٢] (١٠) و فرمود ٧: فرزانه نيست كسى كه با آن كس كه ناگزير به همزيستى با اوست همزيستى و مدارا نكند.
(١١) و فرمود ٧: چهار چيز است كه اگر در باره آنها مهميزكشان به تك بتازيد[٣] هنوز كم رفتهايد: نبايد كسى جز به پروردگارش اميدوار باشد، و جز از گناهش بترسد. و اگر نمىداند، هرگز شرم نكند كه بگويد: نمىدانم. و چون نداند، هرگز از آموختن (سر نپيچد و) خود بزرگ پندارى نكند.
(١٢) به عبد اللَّه بن عباس نوشت:
امّا بعد:
آنچه به كارت آيد بجوى و آنچت به كار نيايد رها كن، زيرا وانهادن آنچت به كار نيايد متضمّن دريافت آنچت به كار آيد باشد و همانا تو بر آنچه پيش فرستادى درآيى نه بر آنچه بر جاى نهادى،[٤] آنچه را فردا (ى قيامت) باز خواهى ديد چنان بساز كه خواهى بازش بينى. و السّلام.
[١] زيرا خضوع و سر سپردگى به غير خدا، انجام عملى براى غير اوست و بزرگ پنداشتن مال( و منعمى غير از خدا) ضعف در يقين است( و به اين گونه دو جزء از ايمان دينى كه عبارت از« عمل به اركان» و« اعتقاد به دل» است از بين مىرود.- م.) و جز« اقرار به زبان»( كه جزء سوّم ايمان است.- م.) باقى نمىماند.
[٢] مراد آنكه اگر دين خدا را نيك فهميده باشى گمنامى و بىشهرتى بر تو عيبى نباشد و با داشتن فهم دين نياز ندارى كه سرشناس و مشهور باشى.- م.
[٣] در متن« لو ضربتم فيهنّ اكباد الابل- كه در راه آنها( ران) بر جگرگاهها( و گردههاى) شتر بكوبيد» آمده كه كنايه از« به تك تاختن» است. در ن،[ لو ضربتم اليها آباط الابل لكان لذلك اهلا- كه اگر براى به دست آوردن آنها( با پاشنههاى خود) زير بغلهاى شتران بزنيد( و به شتاب برانيد) سزاوار است]
[٤] مراد اينكه تو بر خوانى كه با از پيش فرستادن توشه معنوى به سراى جاويد در آن جهان گستردهاى وارد خواهى شد نه بر سر سفرهاى از اندوخته مادّى كه در اين دنيا به جا نهادهاى.- م.