رهاورد خرد، ترجمه تحف العقول - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٢ - كوتهسخنانى كه از على
همسايگى شما دل بندند (١) و داد مردم را از خود بدهيد تا به شما اعتماد كنند. (٢) هماره با اخلاق برجسته باشيد كه موجب سرافرازى است و از اخلاق پست بپرهيزيد كه والا را پست سازد و بزرگوارى را نابود كند.
(٣) و فرمود ٧: قناعت كن تا عزت يابى.
(٤) و فرمود ٧: شكيبايى سپر نادارى است و آز نشانه نياز است و آراستهنمايى اجتناب از زبونى است و پند پناهگاه هر كسى است كه بدان پناه جويد.
(٥) و فرمود ٧: هر كه را دانش جامه در پوشاند عيبش از مردم نهان ماند.
(٦) و فرمود ٧: حسود را زندگانى نيست. و شاهان را دوستى نباشد. و دروغزن را مردانگى نيست.
(٧) و فرمود ٧: براى بقاى عزّت خود به تنهايى بياساى[١] (٨) و فرمود ٧: هر غالب يا هر عزيزى[٢] كه زير نفوذ قرار گيرد خوار است.
(٩) و فرمود ٧: دو چيز مردم را هلاك كند: بيم فقر و افتخارجويى.
(١٠) و فرمود ٧: اى مردم! از دنيا دوستى بپرهيزيد كه مايه هر خطا و در هر بلا و همراه هر فتنه و موجب هر مصيبت است.
(١١) و فرمود ٧: خير به تمامى در سه خصلت گرد آمده: نگريستن و خموشى و سخن.
پس هر نگريستنى كه عبرتآموز نيست بىتوجّهى است و هر خموشىاى كه در آن انديشه نيست بيخبرى است و هر سخنى كه در آن يادآورى (و ذكر حقّ) نيست بيهودهگويى است. پس خوشا بر كسى كه نگريستنش عبرت، و خموشيش انديشه و سخنش ذكر است، و بر خطاى خود بگريد و مردم از گزندش در امان باشند.[٣] (١٢) و فرمود ٧: شگفتا اين آدمى! به دريافت آنچه از دستش نرود (و برايش ماندنى باشد) شاد است و بر از دست شدن آنچه بازنيابد غمگين است و اگر مىانديشيد به راستى بينا مىشد و مىدانست كه تدبير (كار و حال) او شده و روزى او مقدّر (و معلوم) است و (با درك اين واقعيّت) بدان چه (كسبش آسان و) ميسّر است بسنده مىكرد و بدان چه دشوار (و غير ممكن) است نمىپرداخت.[٤]
[١] مراد آنكه در لحظات آسايشت تنهايى را ترجيح ده تا عزّتت باقى بماند و از آميختن بسيار در مجالس انس با مردم احتياط كن تا عزّت و وقارت كه معمولا در چنان مجالسى خفيف مىشود باقى و پايدار ماند.- م.
[٢] عزيز در لغت به معنى مسلّط و غالب و چيره و صاحب عزّت است.- م.
[٣] در معانى الاخبار، باب ٢٠٢، ج ٢[ و امن النّاس شرّه- مردم را از گزند خود آسوده دارد] آمده است.
[٤] در پارهاى نسخهها به جاى« لاقتصر على ما تيسّر و لم يتعرّض لما تعسّر»[ ... يتعسّر .. و يتيسّر ...- ... آسان مىشود ... و دشوار مىگردد] آمده است( مراد از آنچه تحصيلش دشوار و غير ممكن است، كمال مطلوب نعمتهاى مادّى دنياست كه پايانى ندارد و« حدّى» نمىشناسد.- م.)